تاریخی تاریخی سیاسی علوم تربیتی - تاریخ ازدیدگاه استاد عبدالحسین زرین کوب

دکتر زرین کوب در سال 1330 درکنار عده ایی از فضلای عصر همچون عباس اقبال آشتیانی ،سعید نفیسی ،محمد معین،پرویزناتل خانلری ،غلامحسین صدیقی و عباس زریاب ،برای مشارکت در طرح ترجمه مقالات دایره المعارف اسلام (E1)طبع هلند،دعوت شد دکتر زرین کوب در ایام تحصیل در تهران ،چندی نزد حاج شیخ ابوالحسن شعرانی به پرداخت و با مباحث حکمت و فلسفه ،آشنایی بیشتر یافت .از همان روزگار با فلسفه های معاصر غربی نیز آشنا شد و بعد به مطالعه در باب تصوف نیز علاقمند گردید. استاد که از قبل با زبانهای عربی ،فرانسوی و انگلیسی آشنا شده بود در سالهای جنگ دوم جهانی ،با کمک بعضی از صاحب منصبان ایتالیایی و آلمانی که در آن ایام در ایران به سرمی بردند،به آموزش این دوزبان پراخت .در سال 1323 نخستین کتاب او به نام (فلسفه ،شعر یا تاریخ تطور شعر و شاعری درایران) در بروجرد منتشر شد ،در حالی که در این هنگام ،حدود چهار سال یا کمی بیشتر از تاریخ تالیف کتاب می گذشت دکتر زرین کوب پس از آنکه به الزام پدر دانشکده حقوق را ترک گفت ،به زادگاه خود بازگشت ،و در خرم آباد و بعددر بروجرد به کار معلمی پرداخت ،کاری که به تدریج علاقه جدی بدان پیدا کرد .در دوران معلمی ،از تاریخ و جغرافیا وادبیات فارسی گرفته تا عربی و فلسفه و زبان خارجی و حتی ریاضی و فیزیک و علم الهیات ،همه را تدریس کرد .دکتر زرین کوب پس از اخذ درجه دکترا ،از سوی استاد فروزانفر ،برای تدریس دردانشکده علوم معقول و منقول دعوت شد و در سال 1335 یا رتبه دانشیاری ،کار خود را دانشگاه تهران آغاز کرد و به تدریس تاریخ اسلام ،تاریخ ادیان ،تاریخ کلام و مجادلات فرق ،تاریخ تصوف اسلامی و تاریخ علوم پرداخت .پس از دریافت رتبه استادی دانشگاه تهران (1339 ش ) دکتر زرین کوب چندی نیز در دانشسرای عالی تهران ،ودوره دکترا ادبیات فارسی دانشگاه تهران و در دانشکده هنرهای درماتیک به افاضه پرداخت.در سالهای 1347 تا سال 1349 در آمریکا به عنوان استاد میهمان در دانشگاههای کا لیفرنیا و پرنیستون به تدریس علوم انسانی دانشگاه تهران انتقال یافت و در دو گروه تاریخ و ادبیات مشغول به کار شد .   دکتر زرین کوب در 24شهریور 1378 به دلیل بیماریهای قلب و چشم و پروستات در گذشت. مرجع: بنیاد ایران شناسیhttp://www.mashaheer.net/archives/ فهرست مطالب : آثار( نقد ادبی، تاریخ:اسلام_ایران، ترجمه، اندیشه، نوشته‌های ادبی و تاریخ‌نگاری)/پرشین بوک درباره عبدالحسین زرین کوب (از نگاه دیگران، خاطرات، بزرگداشت‌ها) در بزرگداشت عبدالحسین زرین‌کوب توسط قمر آریان همسر استاد / مجلات تخصصی نور دکتر عبدالحسین زرین‌کوب از نگاه استاد ایرج افشار / آداب پارسی دکتر عبدالحسین زرین‌کوب ونهضت نوین فرهنگی / مردمسالاری زرین‌کوب به قلم زرین‌کوب/ مجلات تخصصی نور نقد‌‌ ها ونظرها: باورهای استاد زرین کوب در مورد  "پژوهش" و "نقد"/ پورتال جامع علوم انسانی سبک تاریخ نگاری دکتر زرین‌کوب،اهمیت و مشخصات‌/ مجلات تخصصی نور بررسی زیبایی شنا‌سی زرین‌کوب، جلوه‌های هنر در نثر زرین‌کوب/مجلات تخصصی نور نقد استاد شهید مطهری به دو قرن سکوت/ کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه وحکمت گفتگوها : مردی که آثار خودش را نمی پسندید./ مشرق نیوز یادداشتی منتشر نشده از قمر آریان درباره شاعری زرین‌کوب /مجلات تخصصی نور برخی مقالات استاد عبدالحسین زرین‌کوب درباره موضوعات مختلف ادبی، تاریخی و... : کورش بزرگ/ایران بوم   داستان ایران _ از سقوط نهاوند تا مرگ افشین به روایت زرین‌کوب/کانون ایرا‌نی پژوهشگران فلسفه و حکمت افسانه های عامیانه از دیدگاه شادروان عبدالحسین زرین‌کوب/ مجلات تخصصی نور سعدی از منظر زرین‌کوب/ایران بوم ادبیات عرفانی/ سارا شعر نوشتاری در باب تعزیه/ آوانگارد معرفی کتاب : از کوچه رندان /کرشمه تارخ ایران بعد از اسلام /آفدانلود امام علی(ع) از زبان زرین‌کوب/ پرشین آثار: نقد ادبی    ۱۳۲۳ فلسفه شعر    ۱۳۳۸ نقد ادبی    ۱۳۴۳ با کاروان حله مجموعه‌ای از نقد ادبی    ۱۳۴۶ شعر بی‌دروغ، شعر بی‌نقاب    ۱۳۴۹ از کوچه رندان٬ بحث و بررسی و نقد اشعار حافظ شیراز و تشریح شرایط سیاسی و اجتماعی شیراز در زمان شاه مسعود    ۱۳۶۳ سیری در شعر فارسی، بحثی انتقادی در شعر فارسی و تحوّل آن با نمونه‌هایی از شعر شاعران    ۱۳۶۴ سرّ نی، نقد و شرح تحلیلی و تطبیقی مثنوی معنوی    ۱۳۶۶ بحر در کوزه، نقد و تفسیر قصّه‌ها و تمثیلات مثنوی معنوی    ۱۳۷۰ پله پله تا ملاقات خدا٬ درباره زندی، سلوک، و اندیشه مولانا. و نیز نحوه اشنایی با شمس تبریزی و چگونگی اثرپذیری روحی و طوفان تصوفی که در وی عارض گردید و نیز اطلاعات باارزشی در مورد کودکی و نوجوانی مولانا و نیز شرح احوالات شاگردان معروفش حسام الدین چلبی و صلاح الدین زرکوب    ۱۳۷۲ پیر گنجه، در جستجوی ناکجاآباد٬ شرح حال نظامی گنجوی و بررسی اشعار و آثار وی و نیز شرح تفصیلی تاریخ آن دوران    ۱۳۷۲ آشنایی با نقد ادبی    ۱۳۷۵ از گذشته ادبی ایران    ۱۳۷۷ از نی نامه    ۱۳۷۸ دیدار با کعبه جان درباره زندگی و آثار و اندیشه خاقانی    ۱۳۸۱ نامور نامه درباره فردوسی و شاهنامه    تاریخ ایران    ۱۳۳۰ دو قرن سکوت در باره تاریخ و اتفاقات دو سده بعد از حمله اعراب به ایران و اثرات نفوذ اعراب و مسلمانان در آن دوران    ۱۳۴۳ تاریخ ایران بعد از اسلام    ۱۳۵۴ فتح عرب در ایران    ۱۳۶۴ تاریخ مردم ایران (۲ ج)    ۱۳۷۳ روزگاران ایران٬ تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی    ۱۳۷۵ دنباله روزگاران ایران٬ تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی    ۱۳۷۵ روزگاران دیگر    ۱۳۸۶ آشنایی با تاریخ ایران    تاریخ اسلام    ۱۳۴۶ بامداد اسلام    ۱۳۴۸ کارنامه اسلام شامل مجموعه دستاوردهای امپراتوری عظیم اسلامی و رشد و شکوفایی کم نظیر علوم طبیعی در میان فیلسوفان مسلمان در علوم مختلف مانند جبر، شیمی، فیزیک و ریاضیات    اندیشه    ۱۳۴۲ ارزش میراث صوفیه    ۱۳۵۳ فرار از مدرسه    ۱۳۵۷ جستجو در تصوف ایران    ۱۳۶۹ در قلمرو وجدان، سیری در عقاید، ادیان، و اساطیر و شامل بخشهایی چون: پندارهای از یاد رفته و میراث هندوان و اسطوره یا تاریخ و نفوذ در ادوار ما قبل تاریخ عقاید و دیانات. فصل اغازین کتاب با این عبارت آغاز می‌گردد: بودن یا نبودن؟ مساله اینست! و جوابی که پرسشگر حیرت زده می‌جوی دبرای آنست که مطمئن شود این بودن آیا به زحمتش می‌ارزد و زندگی وی اصلا هیچ معنی و هدف دارد یا آنکه جز توالی کودکی و جوانی و پیری که سرانجام به عدم محض منتهی گردد چیزی نیست.    ۱۳۷۷ شعله طور    ترجمه    ۱۳۲۶ بنیاد شعر فارسی    ۱۳۲۸ ادبیات فرانسه در قرون وسطی    ۱۳۲۸ ادبیات فرانسه در دوره رنسانس    ۱۳۳۲ شرح قصیده ترساییه خاقانی    ۱۳۳۷ فن شعر ارسطو    ۱۳۵۷ ارسطو و فن شعر    مجموعه مقالات    ۱۳۵۱ یادداشت‌ها و اندیشه‌ها    ۱۳۵۳ نه شرقی، نه غربی، انسانی    ۱۳۵۶ از چیزهای دیگر مجموعه چند یادداشت پراکنده    ۱۳۶۳ با کاروان اندیشه    ۱۳۶۵ دفتر ایام، مجموعهٔ گفتارها، اندیشه‌ها، و جستجوها    ۱۳۶۸ نقش بر آب، جستجویی چند در باب شعر حافظ، گلشن راز، گذشته نثر فارسی و ادبیات تطبیقی    ۱۳۷۶ حکایت هم‌چنان باقی    نوشته‌های ادبی و تاریخ‌نگاری   1347تک درخت 1345تاریخ در ترازو Htt/persheanbook.com   گزارش مراسم بزرگداشت استاد زرین‏کوب در بروجرد    «بخارا » شماره 38 صفحه 306 روزهای 21 و 22 مهرماهه شهرستان بروجرد میزبان علاقمندان و پژوهشگران به منظور بزرگداشت استاد فقید عبد الحسین زرین‏کوب بود.کنگره بزرگداشت در تالار مجتمع فرهنگی- هنری بروجرد با پیام احمد مسجد جامعی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که توسط دکتر محمد جواد حق‏شناس قرائت شد،آغاز گردید.در بخشی از این پیام آمده است:«دانش گسترده و حسن اخلاق و پایمردی در کسب فضیلت و بسط آن و پرورش دانشجویان مستعد و نیز روش‏ علمی و بینش تاریخی ممتاز و منحصر به فرد اوست که ادب و تاریخ معاصر را از کمبود وجود وی متاثر می‏سازد.»مهندس سعادت،استاندار لرستان،مهدی ماحوزی،محمد علی اسلامی‏ ندوشن،دکتر محمد جواد حق‏شناس،محمد گلبن و دکتر قمر آریان نیز در این مراسم سخنرانی‏ کردند و گوشه‏ای از خدمات علمی استاد فقید زرین‏کوب را بازگو نمودند.در پایان مراسم از نویسندگان مقالات برتر تقدیر شد،استاد افشارنیا در این مراسم نی نواخت و موسیقی محلی‏ لری نیز در پایان اجرا شد.در کنار این مراسم نمایشگاهی از آثار و عکسهای زنده‏یاد زرین‏کوب‏ برگزار شد.اداره آموزش و پرورش خرم‏آباد همزمان با برگزاری این کنگره 2500 متر مربع زمین‏ را به نام استاد زرین‏کوب اهدا کرد تا با نظارت خانواده زرین‏کوب فرهنگسرایی به نام آن استاد بنا شود.  (دکتر قمر آریان در مراسم بزرگداشت دکتر زرین‏کوب‏ کنگره بزرگداشت دکتر زرین‏کوب به دکتر قمر آریان،همسر وی اهدا شد.در متن این لوح که به‏ خط استاد نام‏آور خوشنویسی،غلامحسین امیر خانی،نوشته شده،آمده است:به پاس خدمات‏ ارزنده استاد زنده یاد دکتر عبد الحسین زرین‏کوب به فرهنگ و ادب ایران اسلامی این لوح سپاس‏ که به مناسبت بزرگداشت آن استاد بزرگوار تهیه شده است به همسر فداکار وی سرکار خانم دکتر قمر آریان که همدلی و همراهی‏اش در خلق آثار گرانمایه و ماندگار در عرصه تاریخ و فرهنگ و ادب ایران و به حق موثر مستمر بوده،اهدا می‏شود.دکتر محمدجواد حق‏شناس معاون امور مجلس و امور استان‏های وزارت ارشاد تابلو فرشی را به دکتر قمر آریان اهدا کرد. متن سخنرانی دکتر قمر آریان در بروجرد ایام خوش آن بود که با دوست بسر شد حضار گرامی،آقایان و خانم‏های عزیز،برای من نهایت خوشوقتی است که دوستان و همشهریان همسر عزیزم را می‏بینم و از الطاف شما بهره‏مند می‏شوم. من پیش از آشنائی با همسرم نام شهر«بروجرد»را فقط در درس جغرافیا خوانده بودم و هیچ‏ فرد بروجردی هم ندیده بودم.وقیت در تهران با ایشان هم مدرسه شدم،آنقدر صفات والای‏ انسانی در ایشان دیدم که در شگفت شدم که سرزمین لرستان و خاک بروجرد چگونه آب و خاکی  بخارا » شماره 38 (صفحه308 است که چنین افراد نادری را در دامان خود پرورده است. حضار عزیز همانطور که همه می‏دانیم عظمت ایران برای دارا بودن نفت و گاز و اورانیوم و آهن و امثال آن نیست.فردوسی و خیام و سعدی و حافظ و عطار و مولانا و ابوریحان و ابن سینا و صدها بزرگ علم و ادب و عرفان این سرزمین بودند که نام ایران را در تاریخ جهان به عظمت و اعتبار ثبت کرده‏اند. امروز دکتر زرین‏کوب نیست که شاهد اشتیاق و محبت شما عزیزان باشد.شما در حقیقت‏ این جشن و بزرگداشت را برای عظمت فرهنگ این سرزمین گرفته‏اید. آنچه عبد الحسین زرین‏کوب به فرهنگ این سرزمین افزود برای هفتاد و چند سال عمر او که‏ وقتی مسافرت‏ها،دیدوبازدیدها،رنجوریها،و ساعات خواب و استراحت را از آن کم کنیم،چیز زیادی باقی نمی‏ماند. او این دقایق باقی مانده را زاهدانه صرف آفرینش آثار خود کرد.آثاری که هریک از آنها از حیث دقت و عمق در تمام عرصه و فرهنگ انسانی شاهکارهای کم‏نظیری است. ای کاش امنای این کشور در مقابل اینهمه بنیادهای گوناگون که بعد از انقلاب به وجود آمد، بنیادی هم نظیر«بیت الحکمه»قرون اولیه اسلام ایجاد می‏کردند که کارش انحصارا در عرصه‏ معنویات بود و با کمک مترجمین لایقی که خوشبختانه در ایران امروز فراوان هستند،آثار ارزنده‏ نویسندگان معاصر را به یکی از زبانهای رایج دنیا ترجمه می‏کردند تا جهانیان بدانند که ما فقط به‏ گذشتهء پر افتخار خود نمی‏نازیم. فی المثل اگر کتاب کم حجم«کارنامه اسلام»،که تاکنون بارها و بارها تجدید چاپ شده است، مثلا به انگلیسی ترجمه می‏شد،خدمات اسلام را چه از نظر علمی،ادبی و هنری و چه از نظر انسانی و اجتماعی به مراتب بیشتر و بی‏غرض‏تر از تمام آثار گرونه بوم و اشپولر و باقی‏ اسلام‏پژوهان جهان به دنیا معرفی می‏کرد. من امروز می‏فهمم که چرا در قرون اولیه اسلام،غزالی،ابو ریحان،ابو علی سینا و بسیاری از بزرگان علم و ادب ما آثار مهم خود را به زبان عربی می‏نوشتند.زیرا در دنیای آن روز از کنار اقیانوس اطلس تا سواحل رود سند همه جا ملک اسلام بود و همه زبان عربی می‏دانستند.این‏ کتابها مورد استفاده میلیونها اهل علم قرار می‏گرفت و احیانا به زبانهای دیگر ترجمه می‏شد. من می‏خواستم به تشکیلات موقوفه مرحوم افشار-که خدایش بیامرزاد تنها موقوفه ایست‏ که بدرستی در راه اعتلای فرهنگ ایران مصرف می‏شود-به آقایان محترم محقق داماد و ایرج‏ افشار پیشنهاد کنم که به جای قالیچه ابریشمی که به خدمتگزاران علم و ادب به رسم سپاسگزاری‏ هدیه می‏فرمایند(به اصطلاح تشکیلاتی فرنگیها فونداسیونی)بوجود آورند که آثار ارزنده‏ فارسی را به یکی از زبانهای رایج دنیا و آثار ارزنده خارجی را که مربوط به تمدن و فرهنگ ما بخارا » شماره 38 (صفحه309 است به زبان فارسی ترجمه نمایند.به نظرم استمرار این کار برای اجرای نیت واقف مناسب‏تر و سودمند است.   من بارها گفته‏ام که یکی از آمال من که ای کاش قبل از مرگم جامه عمل بپوشد ترجمه لا اقل‏ بعضی از آثار ایشان است آثاری که همه آنها ارزش ترجمه را دارد،البته ترجمه‏ای خوب که‏ شایسته آن آثار باشد. من اینک این پیشنهاد را به امنای فرهیخته وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که در اینجا حضور دارند می‏نمایم و امیدوارم که همت والای ایشان کار ساز این مسأله شود. با تشکر و امتنان از حضار گرامی‏ همه را به خدا می‏سپارم. http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?  :    دکتر عبدالحسین زرین‌کوب از نگاه ایرج افشار  دوست دیرینه‏ام دکتر عبدالحسین زرین‏کوب (بروجرد، اسفند 1301 ــ تهران، شهریور 1378)درگذشت. او از سال 1353 دچار بیماری قلبی شد. چند تن از افراد خاندانش به همین درد درگذشتند. او چند بار، برای رهایی ازرنجوری، تن به تیغ جراحان سپرد. درین چاره‏جویی سفرهای ناگواری را به امریکا و اروپا رفت. هر بار همسر بردبارش با او همراه بود. درین سه چهارساله اخیر بیماری دیگری چنگ در جان ناتوان او زد. این بار بیش از یک سال آزگار رنج و درد کشید. پیکرش چند بار بُرش برداشت. شاید دور نباشد اگر بگویم زجرکُش شد.   او متولد 27 اسفند1301 بود. دو سال و نیم با من تفاوت سن داشت. دیپلم متوسطه را در تهران گرفت (1319). پس از آن چندی در خرم‏آباد و بعد بروجرد درس گفت. آنجا معلم شده بود. تا این که برای تحصیل در دوره لیسانس ادبیات به تهران آمد و در این شهر ماندگار و دانشجوی رشته ادبیات شد و هم‏زمان من دانشکده حقوق را می‏گذراندم.   من از سال ورود او به‏شهر طهران که برای تحصیل در دانشگاه آمد، از دوستی پایدارش بهره‏ور شدم و به‏لذت مصاحبت و شنیدن ظریفه‏های او و هم‏سخنی در کوه و شهر و سفر و همکاری فرهنگی در چند مرحله مفتخر آمدم، یعنی پنجاه و چهار سال و شاید اندکی بیش.. 1324-1330 پیش ازین که با او روبه‏رو شوم و او را دیده باشم نامش را در مجله سخن دیده بودم. سال 1324 بود. استادم (در دبیرستان فیروزبهرام) در سال دوم مجله سخن کتابی را معرفی کرده بود (در بخش «انتقاد کتاب») به نام «فلسفه شعر یا تاریخ تحول شعر و شاعری در ایران» از نویسنده‏ای به نام عبدالحسین زرین‏کوب دژم. (مجله سخن، سال دوم، شماره 8، شهریور 1324). آن کتاب در بروجرد چاپ شده بود. هشتاد صفحه بیش نبود. تا آن زمان نام نویسنده‏اش به گوش کسی نخورده بود. اما اهمیت مندرجات و ابتکاری بودن موضوع آن موجب شده بود که خانلری سخن‏شناس سه صفحه و نیم درباره آن به بحث پرداخته و نقد بی‏پروا بر آن نوشته بود. مطلب را در خورد چنان میدانی دانسته بود. شاید تعجب کرده بود از این که ناشناسی در شهرکی چون بروجرد آن روز، در جزوه‏ای کوچک به مبحثی بزرگ که ارسطو پایه‏گذار مباحثه در آن بود پرداخته است. خانلری ایامی که زرین‏کوب آن دفتر را نشر کرد دوره دکتری ادبیات فارسی را به پایان رسانیده بود. رساله دکترایش مرتبط بود به مباحث شعر. او عالم و متوغّل درین بحث و رشته شده بود. پس می‏توانست و محقّ بود که درباره نوشته ارزشمند زرین‏کوب بنویسد: «کتاب فلسفه شعر شامل مباحث تازه‏ای است که در ادبیات قدیم ما نبوده. پیداست که از ادبیات خارجی اقتباس شده است...» در نوشته خانلری نکته‏های اساسی و آموزنده نسبت به مندرجات دفتر زرین‏کوب دژم عنوان شده بود. خانلری آن را به سرِ صبر و به‏ژرفایی خوانده بود و به‏صلابت و درستی محک نقد بر آن زده و مورد به مورد نظریات انتقادی خود را بر شمرده بود.. زرین‏کوب در آن ایام در مرحله دانشجویی بود و خانلری در مرتبت تدریس دانشگاهی. طبیعی است نشر چنین مقاله‏ای در مهم‏ترین مجله ادبی و پیشرو وقت موجب آن شد که جوهر استعداد زرین‏کوب شناسانده شود. آن نقد موجب فخر زرین‏کوب می‏بود. زرین‏کوب از آن نقد هم نکته‏ها آموخت و هم در نوشتن دلیر شد. او از همان آغاز دانشجویی به نگارش مقاله‏های مستحکم و دلپسند و خواندنی پرداخت. پروایی نداشت اگر بر او خرده‏ای هم بگیرند.. اگر چه خانلری یکی از استادان رسمی زرین‏کوب در دانشگاه بود به گمان من نخستین کسی است که قابلیت ادبی زرین‏کوب را نمایان ساخت و با نگارش نقد معلمانه بر جزوه او، او را بر کشید و با درج مقالات او در سخن از بالندگان او بود.. نخستین بار زرین‏کوب را اواسط بهار 1325 در دفتر مجله جهان نو دیدم. دفتر مجله جهان نو در بن‏بستی بود که خانه پدری من آنجا بود و من به آن دفتر آمد و شد روزانه داشتم. یکی از غروب‏ها که زرین‏کوب به آنجا آمده بود با او آشنا شدم. مجله جهان نو به مدیریت حسین حجازی از همان سال به طور ماهانه در تهران آغاز به نشر کرده بود. مجله‏ای بود بیشتر برای درج مباحث اجتماعی و اخلاقی و علمی ساده. ولی مقاله‏های ادبی و ذوقی و شعر هم چاشنی آنها می‏بود. حجازی پیش از نشر جهان نو سردبیری مجله راه نو را عهده‏دار بود. دفتر آن مجله هم در همین محل بود و رو به رو بود با دفتر مجله آینده (سال 1323 زرین‏کوب در مجله جهان نو مقاله‏های زیادی دارد. اگر حافظه‏ام به اشتباه نرود شعر هم از او در آن مجله چاپ شده است. حجازی یک روز در هفته اجلاس داشت. نویسندگان و فضلا به دفترش می‏آمدند. سعید نفیسی، علی جواهرکلام، خانبابا طباطبایی نائینی، عباس شوقی از کسانی بودند که در آن مجلس شرکت می‏کردند. از جوان‏ها محمدجعفر محجوب، مرتضی کیوان (مدت‏ها سردبیری جهان نو را عهده‏دار شده بود)، امین عالیمرد (او هم مدتی سردبیر بود)، جمشید بهنام، مصطفی فرزانه، سیروس ذکاء، محمدعلی اسلامی ندوشن، حسین کسمایی، خواهران ناظمی، محمدعلی صادقیان و... سر می‏زدند. زرین‏کوب یکی از کسانی بود که گاهی به جمع می‏پیوست. حجازی گروه کوچک کوهنوردی هم داشت. از جمله زرین‏کوب چند بار با ما همراه شد. ولی دلبستگی واقعی به ورزش نداشت. اگر می‏آمد برای آن بود که همرهان سخن از تاریخ و شعر و ادب می‏گفتند. یادم است آن باری را که از کوه‏های ولنجک سرازیر شده بودیم. هوا گرم بل سوزان بود. زهوارگیوه زرین‏کوب در رفته بود. پایش آزرده و آبله شده بود. نزدیکی‏های میدان تجریش از پا افتاد. گفت دیگر نخواهد آمد و نیامد.. به گمان من مجله جهان نو نخستین «تریبون» عمومی برای نشر نوشته‏های ادبی زرین‏کوب بود. زرین‏کوب پس از این که به دانشجویی در رشته ادبیات پرداخت توانست خود را به تهران منتقل کند. تدریس در دبیرستان‏های تهران به او ارجاع شد. سال‏هایی در مدرسه مروی درس می‏گفت. چون هنوز متأهل نشده بود و در تهران زندگی پا برجا نداشت تابستان‏ها به بروجرد می‏رفت و پائیز بر می‏گشت. اما بروجرد دیگر برای او دل‏انگیز نبود. تهران نبود که زرین‏کوب هر بامدادش را در کتاب‏خانه‏ای می‏گذرانید و کتاب‏های تازه‏ای را می‏شناخت و عصرها را با پرسه زدن رفقا در خیابان‏های نادری و فردوسی و سر زدن به دفتر سخن و جهان نو و احیانا جلسات سخن‏رانی «وُکْس» خود را سرگرم می‏کرد و از کتاب‏فروشی «ابن‏سینا» در آمدن و به کتاب‏فروشی «دانش» رفتن و سری هم به «معرفت» و «شمس» زدن و دیدار با دانشمندان و استادانی چون ملک‏الشعرای بهار، عباس اقبال، ابراهیم پورداود، سعید نفیسی، محیط طباطبایی، مدرس رضوی، جلال همایی و دیگران که آن دکه‏ها میعادگاهشان بود، ذوق‏ها می‏کرد و لذت‏ها می‏برد. در نامه‏ای به من نوشت (مورخ 12 تیر 1327) ... در این تنهایی دردناک و کسالت‏انگیز آنچه گاه و بی‏گاه خاطر ملول را تسلی می‏بخشد مکتوب‏هایی است که از دوستان می‏رسد و «خاطره عهد قدیم» را زنده می‏کند. تعارف نیست نامه شما مدتی مرا سرگرم کرد. خیلی خاطره‏های عزیز و فراموش نشدنی «ایام صحبت» را در من بیدار کرد... هم‏چنین در نامه 14 مرداد 1329 نوشت: ... کاش این تابستان زودتر سپری می‏شد تا دوباره در تهران به زیارت دوستان عزیز موفق می‏شدم و از این دوزخ کشنده تنهایی رهایی می‏یافتم... تدریس در تهران او را با فعالیت‏های فرهنگی و سیاسی جامعه لیسانسیه‏های دانشسرای عالی (معلمان) آشنا ساخت. پس از این که لیسانسیه شد به آن جمع پیوست. شمع آن جمع شد. پنج سال سردبیری روزنامه مهرگان را که میان سال‏های 1327-1334 به‏صاحب‏امتیازی محمد درخشش منتشر می‏شد و نشریه رسمی و پرآوازه آن جامعه بود عهده‏دار شد. چه کسی بِه از او که صاحب طبعی شاعرانه و قلمی استوار و شیرین ودارای مایه علمی و دانشگاهی بود. پنج سال در نشر مهرگان پای فشرد و همکاری کرد.. زرین‏کوب پس از اخذ درجه لیسانس بلافاصله دوره دکتری ادبیات فارسی را گذرانید و با جدّیّت و استعداد استثنایی خود آن مرتبه را به پایان رسانید. رساله دکتری خود را در موضوع نقدالشعر نوشت. بعدها آن را به چاپ رسانید. زرین‏کوب در دوره دکتری ادبیات بیش از هر کس از فروزانفر آموخت. چنان مجذوب شده بود که پس از درگذشت فروزانفر قلم بر گرفت و در رثای او مقاله نوشت. درباره دیگران چنان نکرد. بی‏گمان فروزانفر معلم بنیادی و عمده زرین‏کوب و زرین‏کوب در سراسر عمر به حق ستایشگر فروزانفر بود.. فروزانفر زرین‏کوب را به تدریس در دانشکده الهیات و معارف اسلامی برگمارد. اگر چه زرین‏کوب رشته ادبیات را به پایان رسانیده بود، در دانشکده الهیات در قلمرو تاریخ ادیان و کلام و تاریخ اسلام و تصوّف و تاریخ علوم قدیم درس می‏گفت.. زرین‏کوب چون خود کتاب‏خوان و بسیارخوان و کتاب‏شناس و کتاب‏جو بود کمتر از کلاس‏های درس دانشگاه بهره‏ور می‏شد. محققا از بعضی استادان خود بیش و بهتر در مباحث ادبی آگاه بود. مقاله‏هایی که از زرین‏کوب در همان اوقات تحصیل نشر می‏شد برازنده‏تر و پرمایه‏تر بود از نوشته‏های برخی از مدرّسان دانشگاه.. آثار قلمی زرین‏کوب در این دوره عبارت است از مقاله‏هایی که در مجله‏های تمدن، جهان نو، دانشنامه، سخن، پشوتن، فروغ علم، دانش منتشر کرد و فصولی از کتاب دو قرن سکوت که در روزنامه مهرگان به طبع رسانید. هم‏چنین چهار کتاب از زبان فرانسه به فارسی ترجمه کرد که هر چهار نشر شده است.. از سال‏های دانشجویی و هم‏سخنی با زرین‏کوب یادم آمد آن سالی را که به ابتکار محمدامین ریاحی (دانشجوی هم‏زمان با زرین‏کوب) سیدحسن تقی‏زاده برای سخن‏رانی به تالار دانشکده ادبیات دعوت شده بود. تقی‏زاده از لندن به ایران باز گشته بود و نماینده مجلس شورای ملی بود و معمولاً جوانان و منوّران نسبت به عقاید او سخت منتقد بودند.تقی‏زاده درباره «زبان فصیح فارسی» سخن‏رانی کرد. خطابه‏ای مفصل خواند که متنش را عباس اقبال در مجله یادگار چاپ کرد. سخنان تقی‏زاده نقدهای متعددی را در پی داشت. پس از نشر آن انتقادها، غروبی که به معمول آن ایام با زرین‏کوب در خیابان شاه (نام قدیم آن) قدم می‏زدیم صحبت از آن سخن‏رانی و مقاله‏های شدید انتقادآمیز درباره آن شد. زرین‏کوب را موافق دیدم باآنچه منتقدان درباره آن خطابه در جریده‏ها از جمله ایران ما نوشته بودند. دکتر محمد مقدم، دکتر لطفعلی صورتگر از منتقدان عمده و آتشین بودند.. 1331-1340 در آغازه این دهه، زرین‏کوب درجه دکتری ادبیات دریافت کرد و از سال 1335 تدریس دانشگاهی در دانشکده الهیات را بر عهده گرفت. از دبیری وزارت فرهنگ به دانشیاری دانشگاه و در پایان همین دهه به مرتبت استادی ارتقای درجه یافت. در آغاز همین دهه با خانم سخن‏سنج دانشمند، قمرآریان، پیمان همسری بست.. در این دهه بود که زرین‏کوب با سیدحسن تقی‏زاده آشنایی پیدا کرد و در این دهه بود که تقی‏زاده به دعوت جامعه لیسانسیه‏ها در باشگاه مهرگان در دو موضوع انقلاب مشروطیت (1337) و اخذ تمدن خارجی (1338) خطابه ایراد کرد و در همین دهه بود که زرین‏کوب به عضویت کتاب‏خانه مجلس سنا درآمد. در آن اوقات عباس زریاب خویی که رئیس کتاب‏خانه بود، به سفر تحصیلی آلمان می‏رفت و کیکاووس جهانداری در آن کتاب‏خانه دست تنها مانده بود. ظاهرا به معرفی زریاب بود که زرین‏کوب به عضویت کتاب‏خانه در آمد.. قصد تقی‏زاده از پذیرفتن چنین مردان شایسته با جوهر و دانشمند کار کشیدن از آنها نبود. می‏خواست با کمک کردن مادی به آنها امکانات خواندن و پژوهش کردن را برایشان فراهم کند. در حقیقت «کمک مالی پژوهشی» (فلوشیپ) بود که به آنها داده می‏شد (زرین‏کوب و دکتر شفیعی کدکنی و دکتر ابوالحسن جلیلی از این مساعدت بهره‏ور شدند.. تقی‏زاده به زریاب و جهانداری تأکید کرده بود زرین‏کوب باید با آسایش خاطر و رفاه نسبی که برایش فراهم کرده‏ایم در محل کتاب‏خانه به تحقیق و تجسس مورد تمایل خود بپردازد. زرین‏کوب حدود هشت سال از این فرصت استفاده کرد. به این دوره مفصل پرداختم از بابت این که در شمارنامه عمر او (در درخت معرفت و در یادگارنامه) ظاهرا ادنی اشارتی نشده است. عبدالحسین زریـن‏کـوب در ایـن مـدت، کـه حـدود هشت سـال طول کشـید، جـز سـاعـاتـی کـه درس می‏داد، اوقاتش را در کتاب‏خانه مجلس سنا به مطالعه و نگارش و پژوهش می‏پرداخت. یادداشت‏های وافری از این دوران ثمربخش فراهم کرد و مقداری زیاد از نوشته‏های او حاصل این ایام است. تقی‏زاده در بالیدن زرین‏کوب مؤثر بود و تدریس زرین‏کوب در رشته تاریخ علوم همان درسی بود که تقی‏زاده در دانشکده الهیات داشت.. از کارهای عمده علمی که در این دهه، زرین‏کوب عهده‏دار شد ترجمه کردن مقالاتی از دائرة‏المعارف اسلامی (به زبان‏های فرانسوی و انگلیسی) تألیف مستشرقان بود که در هلند به چاپ می‏رسید و میان دانشمندان ایران آوازه در افکنده بود. چون استفاده بردن از آن گنجینه معارف مورد نیاز بود سیدحسن تقی‏زاده از جمله کارهای فرهنگی که پیش گرفت ترجمه آن مجموعه بود با همکاری گروهی از فضلای وقت. عباس زریاب که از اروپا بازگشته بود رابط و مدیر این کار شد. از جمله کسانی که برای همکاری در ترجمه انتخاب شدند یکی هم دکتر عبدالحسین زرین‏کوب بود. سرنوشت اوراق ترجمه شده آن گنجینه چه بوده است نمی‏دانم.. در همین دهه از پاییز 1335 تا تابستان 1336 مدیریت امور بنگاه ترجمه و نشر کتاب را پذیرفت. به این مورد هم ناچارم روشن‏تر بپردازم. چون مدیر عامل رسمی (دکتر احسان یارشاطر) از سال 1334 تدریس در دانشگاه نیویورک را پذیرفته و قائم‏مقامی آن مؤسسه برعهده این‏جانب قرار گرفته بود. من هم از مهر 1335 برای استفاده از بورس کتابداری یونسکو مسافر خارج شده بودم پس با کسب نظر تقی‏زاده که مشاور و عضو اصلی و از مؤسسین بنگاه بود ازمرحوم زرین‏کوب درخواست شد تا آمدن مدیرعامل کارهای علمی آن مؤسسه را عهده‏دار شود. او لطف کرد و پذیرفت و چند ماه با علاقه‏مندی و بصیرت علمی بر آن مؤسسه اشراف داشت و ازین راه در کار نشر تجربه‏های تازه اندوخت.. در همین دوره به عضویت انجمن فلسفه و علوم انسانی انتخاب شده بود. این انجمن از تشکیلات وابسته به یونسکو و شعبه‏ای از انجمن بین‏المللی فلسفه و علوم انسانی بود. چندی تقی‏زاده و پس از او دکتر علی‏اکبر سیاسی رئیس آن بودند. انجمن پس از ده دوازده‏سالی که دایر بود انحطاط پیدا کرد.. درین دوره مقاله‏های زیاد از زرین‏کوب مخصوصا در مجله‏های سخن، مهر، علم و زندگی، راهنمای کتاب، کتاب‏های ماه، نقد کتاب، انتقاد کتاب، مروارید و نشریات دیگر به چاپ رسید. هم‏چنین دو کتاب ازو (یکی ترجمه و یکی تألیف) و سه مجلّد متن درسی انتشار یافت.. 1341-1350 مهم‏ترین کاری که زرین‏کوب در این دوره بر عهده گرفت همکاری با مجتبی مینوی در سازمانی بود که در مؤسسه انتشارات فرانکلین به ابتکار همایون صنعتی برای تألیف لغت فارسی تأسیس شد. هم‏چنین همکاری در تألیف و ترجمه دائرة المعارف فارسی بود که به سرپرستی دکتر غلامحسین مصاحب توسط همان مؤسسه انتشارات فرانکلین به وجود آمده بود.(1 زرین‏کوب به این مناسبت از سوی مؤسسه انتشارات فرانکلین به همراه مجتبی مینوی سفر درازی به کشورهایی که سابقه اساسی و علمی در فرهنگ‏نویسی داشتند رفت. آن دو مؤسسات مهم فرهنگ‏نویسی را در کشورهای فرانسه و انگلیس و آلمان و امریکا دیدند و از اصول و روش کارها و نظام علمی و اجرایی آن امور اندوخته‏ها یافتند و بازگشتند. مؤسسه لغت تشکیل شد و هر دو به کار پرداختند. زرین‏کوب در دائرة‏المعارف فارسی هم همکاری مؤثری داشت و مقالات زیادی برای آن کارِ پایه‏ای با اساس نوشت.. در این دوره، زرین‏کوب همکاریِ قلمی با مجله راهنمای کتاب آغاز کرد. راهنمای کتاب در سال 1337 آغاز به انتشار کرده بود. زرین‏کوب در سال اول و دوم مقداری از معرفی‏های کوتاه کتاب‏های تازه را بی‏امضاء نوشت. به من یاری می‏داد. مقاله بلند او با نام «سیاحت بیدپای» در چند شماره از سال 1341 نشر شد. در سال بعد «بخش مخصوص ادبی» را با نام «هنر و فرهنگ معاصر ایران» زیر نظر گرفت. این بخش از شماره 4 و 5 سال ششم (1342) تا اسفند همان سال در مجله دنبال شد. خانم قمر آریان هم زحمت سردبیری را در همان مدت بر عهده داشت. من در این مدت از ایران دور بودم و لطف و محبت آنان موجب نشر منظم مجلّه شده بود. از زرین‏کوب در دوره‏های راهنمای کتاب مقاله‏های زیاد چاپ شده است، چه در زمینه انتقاد کتاب و چه مطالب پژوهشی. از جمله نقد محکمی است که بر کتاب فکر آزادی تألیف فریدون آدمیت نوشت ولی صورت نامه‏ای بدان داده بود. آن را به امضای حسین عبدی نوشته بود و به همین امضا در سال پنجم (1341) صفحات 468-473 به چاپ رسید.. سفرهای دور و دراز در این دهه از اشتغالات زرین‏کوب بود. به هشت سفر رفت و همه برای مشارکت در کنگره‏های علمی و بازدیدهای فرهنگی و تحقیق در کتاب‏خانه‏ها و تدریس (دانشگاه‏های کالیفرنیا و پرینستون در امریکا) بود. در این دهه او خود را از دانشکده الهیات به دانشکده ادبیات ــ آنجا که خانه واقعی و معنوی او بود ــ منتقل کرد و به عضویت گروه ادبیات فارسی در آمد. البته به گروه تاریخ هم پیوستگی یافت. از سفرهای دلپذیری که در این دهه کرد دو سفری بود که افتخار همراهی بدیع‏الزمان فروزانفر را داشت و چند بار و چند جا به ذکر آن پرداخته است. (یکی به پاکستان بود و یکی به عراق. در این دوره هفت کتاب تألیفی از او نشر شده است (سه تا در قلمرو ادبیات و سه تا در تاریخ و یکی در زمینه عرفان. 1351-1360 در این دهه دوبار سخت بیمار شد. نخستین‏بار عارضه قلبی در سال 1353 در او ظاهر شد و به خیر گذشت. بیماریی که در تن او خانه کرده بود در بهار 1357 با هیبتی سخت‏تر بر او حمله آورد. در آن حال به من گفت فلانی حال خوشی ندارم و نمی‏دانم چه باید کرد. من به دکتر هوشنگ نهاوندی گفتم و ایشان بی‏هیچ تأملی ترتیب بستری شدن او را داد و پزشکان قلب را به معالجه او واداشت. زرین‏کوب پس از این که بهبودی نسبی یافت به امریکا سفر کرد و نخستین جراحی بر روی قلبش در آنجا انجام شد. در نامه 20 مردادماه پس از خروج از بیمارستان به من نوشت. ... نمی‏دانی اقدام سرکار به بستری کردنم در بیمارستان دکتر اقبال چقدر به موقع بود. چون بعد از چندین هفته که آنجا بستری بودم در کلیولند بلافاصله بعد از ورودم به کلینیک ضرورت و فوریت جراحی قلب تأیید شد. این که باید چقدر از تو متشکر باشم البته بستگی به باقیمانده عمر دارد که چه کاری بتوانم کرد. در هر حال چند روزی است از بیمارستان مرخص شده‏ام. اما نقاهت هنوز باقی است. احتمال دارد اوایل مهرماه انشاءاللّه‏ عازم ایران شوم. فعلاً از دوستان هر کس آنجا هست، یک به یک را سلام برسان. قربانت.. پس از باز آمدن، چندی مسئولیت ترتیب برنامه دوره دکتری ادبیات فارسی را عهده‏دار شد و طرح نوینی را برای استواری علمی کار پیش آورد و دروس تازه‏ای را پایه گذارد. از آن جمله «شرق‏شناسی و ادبیات فارسی» بود که تا او بود درس گفته شد و آن را بر عهده من گذارده بود. در هیئت سرپرستی مجله دانشکده ادبیات هم، سالی با او و مرحوم دکتر احمد تفضلی همکاری وجود داشت.. وزارت فرهنگ و هنر در آبان 1354 مجلس بزرگ‏داشت و تبجیل نسبت به مقام علمی او در شهر خرم‏آباد برگزار کرد و حمید ایزدپناه آن مراسم گرم را به دلپذیری به اجرا در آورد. بعد مجموعه‏ای به نام ارمغانی برای زرین‏کوب بدان مناسبت انتشار یافت (1355). دوستان او شاد بودند از این که نسبت به زرین‏کوب در سرزمین خاندانیش به سزاواری تمام ادای احترام شد.. 1361-1370 در 1360 سفر دیگری برای مداوا به اروپا رفت. در پاریس اقامت گزید. این سفر دو سال مدت گرفت. در این دوره هفت کتاب از او به چاپ رسیده است (سه مجموعه مقاله، یک کتاب در مبحث تصوف، یکی در زمره مباحث تاریخ و دیگری در اندیشه، یکی ملخصی از نقد ادبی، و یکی صورت تجدید نظر شده از فن شعر ارسطو. زرین‏کوب به سال 1363 از سفر دو ساله به تهران باز گشت. تدریس دانشگاهی خود را در دوره دکتری ادبیات فارسی آغاز کرد. چون بیماروش بود دانشجویان به خانه او می‏رفتند و از محضرش برکات علمی نصیب می‏بردند. او همیشه نسبت به دانشجویان صمیمی و پذیرای حضور آنان بود. نشست و خاست با جوانان برایش دلپذیر بود.. در خلال این دهه هم چند بار مجبور به سفر درمانی به اروپا شد. چند سفر هم برای سخن راندن در مجامع علمی و فرهنگی به آن صفحات رفت.. یازده کتاب حاصل این دهه از عمر اوست: سه مجموعه مقالات، یک کتاب در تصوف، دو کتاب در تاریخ، سه کتاب در مولوی‏شناسی، یکی در زمینه ادبیات و یکی در قلمرو اندیشه. 1371-1378 در این هشت سال به تدریس دانشگاهی معهود ادامه می‏داد. عضویت هیئت امنای فرهنگسرای فردوسی را پذیرفت. دعوت سازمان نقشه‏برداری کشور را برای تهیه متن تاریخی اطلس تاریخی ایران اجابت کرد. از سالِ1375به عضویت شورای عالی علمی مرکز دایرة‏المعارف اسلامی در آمد و مدیریت بخش ادبیات آن را با همکاری همسر خود پذیرفت به آن خدمت دلبستگی پیدا کرده بود. هم‏چنین عضو شورای مشاوران کتاب‏خانه ملی بود.. کتاب‏خانه خود را در این دوران به شهر بروجرد اهدا کرد و قرار بر آن شده است که جای خاصی برای آن ساخته شود. باز چند سفر برای سخن‏رانی به ممالک مختلف و از جمله به شهرهای ایران رفت. ولی سفرهای عمده‏اش برای رهایی از بیماری‏های قلب و چشم و پروستات بود. چند بار خود را به نیش تیغ جراحان سپرد. دو سال پایان عمر را دچار گرفتاری‏های ناگوار و دشوار و بحران بیماری‏های مذکور بود. در یک سال آخر دستش و فکرش از خدمت کردن به فرهنگ ایران باز مانده بود. در شهریور 1378 پس از رنج‏های فراوان درگذشت.. در سال 1377 مراسم تجلیلی برای او توسط «انجمن مفاخر و آثار فرهنگی» برگزار شد و بدین مناسبت کتابی به نام یادگارنامه به اهتمام علی دهباشی چاپ و نشر شد. هم‏چنین کتاب دیگر حاوی مقاله‏های ادبی و تاریخی به نام درخت معرفت به اهتمام علی‏اصغر محمدخانی در سلسله انتشارات سخن ــ که از ناشران کتاب‏های زرین‏کوب است ــ به چاپ رسید..   زرین‏کوب در مراسم تجلیل خود با اندیشیدگی سخن‏رانی متین و موقری در آن مراسم ایراد کرد و به روشنی متعرض ناروایی‏هایی شد که به نام «هویت» نسبت به او شده بود. آنجا گفت فرهنگ ایران «چند صدایی» است.. در این هشت سال پنج کتاب از تألیفات تازه او انتشار یافت، دو تا در زمینه ادبی، یکی مجموعه مقالات، یکی در تاریخ که خود در سه مجلد است و هر یک نامی جدا دارد.. حاصل عمر زرین‏کوب عبارت است از پانزده سال تدریس در دبیرستان‏های خرم‏آباد و بروجرد و تهران. چهل و دو سال تدریس در دانشگاه تهران و دانشگاه‏های دیگر. چهل عنوان کتاب در قلمروهای نقد ادبی، تاریخ ادبیات، تاریخ ایران و اسلام، کلام و فلسفه و عرفان و نقل کتاب‏هایی از زبان‏های دیگر به فارسی. تعداد زیادی مقاله و خطابه (شاید چهارصد تا) که خوشبختانه اغلب آنها به سلیقه خودش در مجموعه‏های شش‏گانه تجدید چاپ شده است. مدیریت روزنامه و مجله. همکاری در تألیف دائرة‏المعارف‏های فارسی (مصاحب)، ایرانیکا (امریکا)، اسلامی (هلند)، بزرگ اسلامی (تهران) و تاریخ ایران کمبریج.. زرین‏کوب دارای شوقی وافر به آموختن و دریافتن، همتی بی‏وقفه به پژوهش و نمایاندن، قلمی توانا و نکته‏پرداز در نوشتن و باز نمودن، طبعی شیوا و گزیده‏گو در سخن‏سرایی (شعر)، بصیرتی گسترده در دست‏یابی به منابع و مآخذ، بالاخره زبانی مسلّط و قدرتی کم‏مانند در تلفیق و آمیختن منطقی مطالب و عرضه کردن آنها به طور وسیع به قصد بهره‏بری عموم بود.. فهرست تألیفاتِ او (کتاب‏ها) بر اساس تنوع موضوعی و ذکر سال چاپ هر یک به ترتیب سنواتی چنین است که می‏آورم و به ذکر نخستین چاپ از هر یک از آنها اکتفا می‏شود.   . http://adabeparsi.persianblog.ir     دکتر عبدالحسین زرین‌کوب ونهضت نوین فرهنگی / مردمسالاری  گذشت کاروان عمر نرمک نرمک ما را به سالگرد درگذشت دکتر عبدالحسین زرین‌کوب نزدیک‌ می‌سازد و جای خالی او را دیگربار به خاطرمان‌ می‌آورد که در سایه گسترده این درخت پربرگ و بار بود که تمامی رهروان و دلبستگان ادب و فرهنگ‌ فارسی و ایرانی فرصت آسایش می‌یافتند. استاد ما دکتر عبدالحسین زرین‌کوب دانش‌آموخته‌ و رهرو نهضت نوین فرهنگی ایران بود که از سال‌های‌ آغازین سده اخیر با ظهور فرهیختگانی چون علامه‌ علی‌اکبر دهخدا، علامه محمد قزوینی، ملک الشعرای‌ بهار، بدیع الزمان فروزانفر، مجتبی مینوی، دکتر محمد معین، دکتر ذبیح‌اللّه صفا، عباس اقبال آشتیانی، ابراهیم پورداود و ... آغاز گشته و می‌کوشید تا با نگاهی منتقدانه و عالمانه به میراث ادبی و فرهنگی‌ ایران‌زمین، گوهر بی‌همتای ادب و فرهنگ فارسی‌ را از ویرانی و آلود‌گی رهانیده و زبان کهن فارسی‌ را از حشو و زوائد بیجا پیراسته و نهال ادبیات نوین‌ ایران را بارور سازد. از این روی دکتر زرین‌کوب به‌ نسلی از دانشوران ایران تعلق داشت که مفهوم‌ امروزین و ژرف سنّت و فرهنگ ایرانی را پرورش‌ داده‌اند. فعالیّت شبانه‌روزی این مرد برجسته و کم‌نظیر در راستای اهداف ژرف وی و دیگر یاران متقدّم و متاخرش، شکل‌دهنده نهایی‌ترین تصویر و توصیف‌ عالمانه از فرهنگ، تاریخ و ادب ایران زمین است..   دکتر زرین‌کوب در دوره‌ای برای تحصیل در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران قدم نهاد که هنوز استادان‌ بزرگ زبان و ادبیات فارسی همچون بدیع‌الزمان‌ فروزانفر، ملک‌الشعرای بهار، عباس اقبال آشتیانی و ... در قید حیات بودند. در واقع ویژگی خاص این‌ گروه آن بود که جملگی بلاواسطه دانش‌آموخته‌ مدارس سنّتی و لاجرم بر مباحث و مبانی سنّتی‌ ادب ایران که علاوه بر لغت و معانی و بیان و بدیع‌ با علوم دیگر از قبیل حکمت، تصوّف و قرآن و حدیث سخت آمیخته است، مسلّط بودند..   با این‌ همه آنچه بیش از همه با ادبیات کهن ایرانی و به‌ ویژه نثر فارسی پیوند خورده، تاریخ است. همین‌ رابطه تنگاتنگ است که موجب خلق شاهکاری‌ عظیم چون شاهنامه گردیده که هم تاریخ است و هم ادب، یا تاریخ بیهقی که آکنده از ظرائف و توصیفات متعالی ادب و همچنان از بهترین نمونه‌های‌ نثرنویسی فارسی است و در پرتو همین سنّت بود که استادان نامداری چون قزوینی، تقی‌زاده، فروغی، نفیسی، عباس اقبال و ... جملگی در هر دو زمینه ادب و تاریخ برجسته شدند و همچنان پیوستگی این‌ دو معنا را در بستر هویت فرهنگی ایران‌زمین حفظ کردند..   استاد ما نیز ادیب و تاریخ‌نگار بود. در او تاریخ و ادبیات در هم پیوسته بود، تاریخ را از چشم ادبیات‌ می‌دید و در ادبیات تاریخ را می‌جست. دراین‌باره‌ خود چنین می‌گفت که «در هیچ زمینه به اندازه تاریخ‌ وقت صرف نکردم و در هیچ زمینه هم به قدر تاریخ‌ با دشوارهای یاس‌انگیز مواجه نشدم ... حتی در اشتغال به حکمت و عرفان و در مطالعات راجع به‌ کلام و ادیان همه‌چیز را از پشت عینک تاریخ نگاه‌ کردم. تاریخ برای من تبلور اندیشه‌ها و تجربه‌های‌ انسانی شد..   در حکمت، در عرفان، در هنر و ادبیات‌ مواردی بود که به جدّ و با تامل جوهر و حقیقت نکته مورد نظر را در تاریخ می‌یافتم. از همان ایّام با تاریخ‌ بزرگ شدم، با تاریخ خوگر شدم و هر جا برایم مشکلی‌ پیش آمد جوابش را از تاریخ گرفتم. در مدارس سالها تاریخ تدریس کردم. از سومر و مصر تا انقلاب اکتبر و جنگ جهانی. در دانشکده‌ها تاریخ اسلام، تاریخ‌ ایران، تاریخ ادیان، تاریخ علوم، و تاریخ ادبیات و هنر موضوع عمده درس و مساله عمده تحقیق در سال‌های‌ عمرم بود.» (نقل از حکایت همچنان باقی) حاصل‌ سالها ممارست و مطالعه وی را در متون مختلف‌ ادبی و تاریخی عربی و فارسی در جامعیّت آثار وی‌ می‌توان دید..   ولی این جامعیّت آثار تنها نتیجه تحقیق و تدبّر در متون کهن نبوده بلکه به همان میزان که در منابع‌ کهن مطالعه داشت در تحقیقات جدید و روشمند و تطبیقی اروپائیان نیز مسلط بود. دکتر زرین‌کوب در سالهای نوجوانی انگلیسی و فرانسوی را آموخت. در دوران جنگ دوّم از صاحب‌منصبان ایتالیایی و آلمانی حاضر در ایران دو زبان را نیز فراگرفت و بعدها در دوران تدریس در دانشگاه کالیفرنیا به‌ یادگیری زبان اسپانیائی پرداخت. آشنایی با این زبان‌ها به او امکان می‌داد تا از آخرین تحقیقات اروپائیان در ادبیات ایران و مشرق‌زمین، همچنین ادبیات تطبیقی‌ بهره گیرد، علاوه بر آن در بنیانهای فکری غربیان‌ بخوبی تفکّر و تدبّر نماید. جامعیّت آثار وی نیز از همین سرچشمه می‌گرفت که او از نگاه امروز به‌ گذشته می‌نگریست و از نگاه سنّت در پدیده‌های‌ امروزین نظر می‌افکند. غرب را بخوبی و بر مبنای‌ چند دهه مطالعه و تدبّر در بنیادهای فکری غربیان‌ شناخته و آنگاه تلفیقی نیک از روشها و سنجه‌های‌ مغرب‌زمین و مظروف فرهنگ و ادب ایران ارائه‌ نمود. با این حال بهره‌گیری وی از غربیان فقط در بر گرفتن آن دیدگاه‌ها و سنجه‌ها محدود نمی‌شد، بلکه در روش کار نیز بسیار از آنان آموخته بود..   در طول مطالعات طولانی و ممتد خود، مدام از مطالب‌ یادداشت برمی‌داشت که حاصل آن یادداشت‌ها را می‌توان در تعلیقات فراوانی که در انتهای کتابهای‌ وی جای دارند، مشاهده نمود. این تعلیقات متعدّد که گاه حتّی خسته‌کننده به نظر می‌رسند، خواننده‌ را از دیدگاه‌ها نظریات موجود قدیم و جدید آگاه‌ می‌سازد، در عین حال صحت رای نویسنده را که‌ بر مبنای علمی و منطقی استوار گردیده نشان می‌دهد. این ویژ‌گی در آثار دکتر زرین‌کوب است که تحقیقات‌ او را از سایر محققّان هم‌عصر وی متمایز و مشخص‌ ساخته و آن را به عنوان بهترین نمونه تحقیق علمی‌ ممتاز می‌گرداند. در عین حال در این آثار نشانه‌ای‌ از خشکی معمول در تحقیقات علمی به چشم‌ نمی‌خورد و همین امر موجب گردیده تا آثار دکتر زرین‌کوب با استقبال خوانندگان عادی و غیر دانشگاهی نیز روبه‌رو شود. براستی رمز اقبال خوانندگان معمولی به آثار زرین‌کوب‌ چیست؟   چه عاملی موجب گردیده تا علی رغم اشاره‌ و ذکر نامها و شخصیتهای بیشمار و انبوه یادداشتها و نظریات متفاوت که به نظر شخص غیر محقّق‌ گیج‌کننده می‌نماید، کتابهای وی چون ورق زر پرخریدار و مطالب آن شیرین‌تر از عسل باشد؟ پاسخ‌ این سؤال را باید در نثر زرین‌کوب جستجو کرد. او که برخلاف بسیاری از هم‌عصران خود ارتباط نوشتاری‌ با مخاطب را بر رابطه گفتاری ترجیح می‌داد، از نثری‌ آهنگین و پر از تلمیح استفاده می‌برد که حقیقتا معیاری برای پارسی‌نویسی صحیح در عصر ما محسوب می‌شود. بواقع ارتباط او با نسل بزرگی از مخاطبانش. حداقل از دهه چهل تا آخرین سالهای‌ عمرش، یعنی سالهای پایانی دهه هفتاد. زیباترین‌ ارتباط کلامی بوده و کیفیت نثر آثار وی به مکتبی‌ خاص در مفهوم‌نگاری مقولات ادبی، تاریخی و عرفانی ایران بدل گشته است. آنچه از دکتر زرین‌کوب به صورت مکتوب باقی‌ مانده موضوعهای مختلفی را دربرمی‌گیرد، درست‌ همان‌گونه که خود نیز در طول حیات پربارش نسبت‌ به هرچیزی کنجکاوی نشان می‌داد. در میان آثار پرشمار وی از شعر و داستان و نمایشنامه تا مباحث‌ تحقیقی مربوط به فرهنگ، ادیان، کلام، تصوّف و تاریخ و ادبیات و نقد ادبی و فلسفی تاریخ و همچنین‌ برخی ترجمه‌ها به چشم می‌خورد. این ترجمه‌ها یادگار دوران جوانی است و از میان آنها می‌توان به‌ تاریخ ادبیات فرانسه (و.ل.سولینه)، بنیاد شعر فارسی (دار‌مستتر). شرح قصیده ترسائیه‌ (مینورسکی)، متافیزیک (فلیسین شاله)، برخی‌ قطعات ادبی (نظیر مازپا اثر لرد بایرون) و مهمتر از همه فن شعر (ارسطو) اشاره کرد..   در میان تالیفات وی، نخستین گروه آثار تاریخی را باید نام برد. اگر از جزوه مختصر تاریخ تطّور شعر و شاعری در ایران (1323) صرف نظر کنیم، نخستین‌ تالیف بلند دکتر زرّین‌کوب دو قرن سکوت (1328) است که شاید بیش از همه آثار وی با مجادله و مناقشه روبه‌رو شده و احساسات تندی را له و علیه‌ خود برانگیخته است. در هر حال آن قضاوتهای تند در اثر تاریخ بعدی نویسنده تاریخ ایران بعد از اسلام‌ (1343) تعدیل شد، گرچه این کتاب نیز در محاق‌ سانسور زمان گرفتار شد و فصلی از آن حذف، جلد دوّم آن نیز معدوم و نهایتا فقط بخشی از جلد اوّل‌ آن در سال 1350 منتشر گردید. گو آنکه فصل حذف‌‌شده سرانجام در دهه 1360 با عنوان دفتر ایام به‌ چاپ رسید. «تاریخ ایران» گرچه به علّت کژفهمی‌ها نیمه‌کاره ماند، و تنها جلد اوّل آن تا پایان روزگار صفّاریان مجال چاپ یافت، ولی به دلیل فصل اوّل‌ خود که شامل تحقیقی منحصر به فرد در منابع تاریخ‌ ایران است همواره محلّ مراجعه محققان قرار خواهد گرفت..   دو کتاب بعدی، بامداد اسلام (1346) و کارنامه اسلام (1348) گرچه کوتاه ولی بدون شک‌ شاهکارهای تاریخ‌نگاری نویسنده محسوب‌ می‌گردند. کتاب اوّل به تاریخ اسلام از ظهور تا پایان‌ دولت اموی می‌پردازد و کتاب دوّم دستاوردهای‌ اسلام را برای جامعه بشری جهانی مورد بررسی‌ قرار می‌دهد. هر دو کتاب از نثری حماسی و لحنی‌ موجز بهره داشته و عاری از هرگونه ایجاز مخلّ و اطناب ممل به رشته تحریر درآمده‌اند و بدون شک‌ از آثار ماندگار نویسنده محسوب می‌گردند..   کتاب بعدی تاریخ در ترازو (1354) حاوی تفکرات‌ نویسنده درباره فلسفه تاریخ و تاریخ‌نگاری است، که‌ قاعدتا باید مبنایی برای نگارش دو اثر بعدی تاریخی‌ وی، تاریخ مدرن ایران (جلد اوّل 1364 و جلد دوّم‌1367) و روزگاران ایران (3 جلد، 1375) قرار گرفته‌ باشد، هر چند که یافتن چنین رابطه‌ای دشوار می‌نماید. در عین حال روزگاران را می‌توان به نوعی برآورده‌ شدن رؤیای دیرینه دکتر زرین‌کوب برای نگارش‌ یک دوره کامل تاریخ ایران ارزیابی کرد و هرچند که این اثر از ثبت کامل وقایع و رویداد تاریخی‌ بسیار فاصله دارد ولی در عین حال تاملات نویسنده‌ را درباره ادوار مختلف تاریخ ایران و نیروها و عوامل‌ دخیل را بردارد..   نقد ادبی و معیارهای آن دوّمین گروه از آثار دکتر زرین‌کوب می‌باشد. نگارش رساله تاریخ تطوّر شعر و شاعری در ایران در عنفوان جوانی بخوبی ردّپای‌ این موضوع را اندیشه‌های نویسنده نشان می‌دهد، کما آنکه در کنار ترجمه فن شعر ارسطو، موضوع‌ رساله دانشنامه خود را نیز به نقد ادبی اختصاص داد. این رساله پس از تکمیل با عنوان، نقد ادبی در سال‌ 1338 در دو جلد به چاپ رسید که همچنان یکی‌ از کتب مرجع فارسی در این زمینه محسوب می‌گردد..       شعر بی‌دروغ، شعر بی‌نقاب (1346) و آشنائی با نقد ادبی (1372) آثار دیگر دکتر زرین‌کوب در بررسی‌ و تدوین معیارهای نقد ادبی است که بویژه کتاب‌ اوّل به دلیل اشتمال مباحثی در خصوص نقد شعر قدیم و معاصر واجد اهمیّت است. جدای از آثار فوق که به بررسی اصول نظری نقد ادبی اختصاص دارد، دکتر زرّین‌کوب را باید یکی از پرکارترین نویسندگان در زمینه نقد عملی به حساب‌ آورد. مقالات وی در این زمینه که از سالهای جوانی‌ در مجلاّت ادبی عصر همچون سخن، یغما، راهنمای‌ کتاب و ... به چاپ می‌رسید چنان تشخّص و معروفیتی داشتند که مورد علاقه بزرگانی چون ملک‌‌الشعرای بهار و علاّمه محمد قزوینی قرار گرفتند و آن‌گونه که مرحوم حبیب یغمائی گفته است، ملک‌‌الشعرای بهار «چون مجله یغما به دستش می‌رسید نخست مقاله وی را می‌خواند و به من سفارش‌ می‌کرد که در هر شماره از زرین‌کوب مقالتی داشته‌ باشم.» (نقل از ارمغانی برای زرین‌کوب) ادبیّات‌ قدیم و جدید، هر دو، محل توجّه دکتر زرین‌کوب‌ بود، کما آنکه در سالی که به دلیل مسافرت سردبیر ثابت آن ایرج افشار، مسؤولیت سردبیری مجله راهنمای کتاب بدو سپرده شد، بخشی را برای‌ بررسی ادبیات معاصر در آن گشود که پس از وی‌ نیز ادامه یافت. با این همه خود گفته بود که «در نقد شعر از درگیری به آنچه «منتقد» را در مشاجرات‌ حادّ هر روزینه وارد می‌کند عمدا پرهیز کردم، چراکه‌ این مشاجرات محیط تفاهم می‌خواهد و بدون آن‌ هرچه به نام نقد عرضه شود نقد بازار است.» نقش‌ بر آب در هر حال مقالاتی چون نقد «از صبا تا نیما» و یاد داوری‌های وی در «از گذشته ادبی ایران» از نمونه‌های ماندگار نقد ادبی صحیح و راهگشا در روزگار ماست..   تحقیقات در باب زبان و فرهنگ و نیز ادبیات ایران‌ موضوعی بود که در سراسر دوران حیات توجّه دکتر زرین‌کوب را به خود مشغول داشت، و در سایه این‌ فعالیّت پیگیر توانست فهم ایستا و ناپیراسته چند نسل قبل را بتدریج و در پرتو نهضت نوین ادبی‌ ایران دگرگون سازد. به انگار او «امروز دیگر نمی‌توان‌ آنچه را «تاریخ ادبیات» و «سبک‌شناسی» می‌خوانند از قلمرو «نقد ادبی» بیرون شمرد..   چون، آنچه نسل‌ امروز از نقاد و ادیب می‌خواهد فهم درست شعر و ادب گذشته و قضاوت درست در آن باب است. تحقیق در سرگذشت شاعر و محیط او، مطالعه در نسخه‌های موجود از آثار شاعر، شیوه زبان و بیان او، و این‌گونه مباحث، اگرچه در جای خود مهمّ است‌ لیکن به هر حال جز بدان قدر که ضرورت دارد مطلوب نیست و افراط در این بحث‌ها، سبب خواهد شد که مردم-خاصه جوانان-از ادب واقعی که‌ مطلوب آنهاست مهجور بمانند و بیهوده در جستجوی‌ آنچه مطلوب نیست سرگشته شوند.» (از مقدمه با کاروان‌حلّه مجموعه‌ای از مقالات او که با نام کاروان حلّه منتشر شد و حاوی تحقیقی در احوال بیست شاعر فارسی‌ زبان از رودکی تا بهار است، به زبان اردو نیز ترجمه‌ و منتشر شد. مقاله «جهان صائب» با گذشت چندین‌ دهه از تالیف آن هنوز سخت خواندنی است. از گذشته ادبی ایران (1375) که نوعی تاریخ ادبیات‌ محسوب می‌شود، در کنار سیری در شعر فارسی‌ (1363) دانشجوی جوان را با سلاحی برای‌ بازشناختن سره از ناسره در ادبیات فارسی مجهز می‌سازد..   در عین حال تتّبع استاد تنها به زمینه‌های ادبی‌ منحصر نمی‌گردد، بلکه جنبه‌های گوناگون فرهنگ‌ ایران از باورها و خرافات عامه مردم درباره جن یا استخاره تا آداب و سنن مردم نظیر سفره ایرانی، در کنار تحقیق در خصوص تسامح کوروشی یا«از گذشته تاریخی ایران چه می‌توان آموخت؟» که به‌ صورت مقالات متعدّد در کتابهای نه شرقی، نه‌ غربی، انسانی، یادداشت‌ها و اندیشه‌ها و از چیزهای‌ دیگر گرد آمده‌اند، نشانگر وسعت دامنه تحقیقات‌ وی در زمینه فرهنگ ایران است..   ولی کدام محقّقی است که به تحقیق در عرصه ادب‌ و فرهنگ ایران بپردازد و بتواند از بحث درباره آنچه‌ که یکی از پرشکوه‌ترین و رفیع‌ترین قلل ادبیات و فرهنگ فارسی شمرده می‌شود، یعنی تصوف و عرفان، برکنار بماند. به واقع آثاری که دکتر زرین‌کوب‌ در این پهنه آفریده، از بدیع‌ترین و ابتکاری‌ترین‌ نوشته‌های وی است. در اینجا ما نه فقط با نثر و کیفیت تدوینی منحصر به فرد، بلکه با دیدگاهی نو و نگاهی تحلیلی-انتقادی آشنا می‌شویم. بهترین‌ نماینده این آثار هم به لحاظ ساختاری، هم بحث‌ نظری، هم نثر عالی و هم محتوای منحصر به فرد در ایران همانند ندارد. ارزش میراث صوفیه، جستجو در تصوف ایران، و دنباله جستجو در تصوف ایران‌ اینک به کتابهایی مرجع و ماندگار در موضوع خود تبدیل شده است..   پنجمین گروه از نوشته‌های دکتر زرین‌کوب را تک‌‌نگاریهای متعدّد او درباره بزرگان ادب و عرفان فارسی‌ تشکیل می‌دهد. از این دسته آثار اوست از کوچه‌ رندان درباره حافظ که با بررسی منابع عصر و جستجو در اشعار شاعر با بیانی شیوا و بلیغ به بازسازی وقایع‌ دوران حیات وی بویژه در شیراز پرداخته و از خلال‌ آن در زندگی و سپس در اندیشه شاعر به کندوکاو می‌پردازد و پس از نومیدی از یافتن وی در مسجد و خانقاه، سرانجام سراغ او را در کوچه رندان می‌گیرد. فرار از مدرسه همچون اثر پیشین تسلّط نویسنده را بر منابع عصر و رویدادهای تاریخی دوران حیات‌ امام محمد غزالی بخوبی نمایان می‌سازد، و صدای‌ بال سیمرغ به زندگی و اندیشه عطّار می‌پردازد، و همانندی بسیار وی را با امام محمّد غزّالی کشف‌ می‌کند..   در دیدگاه دکتر زرین‌کوب غزّالی و عطّار دو پایه مثلثی هستند که راس آن را مولوی تشکیل‌ داده و بر هم تجلّی‌گاه اوج عرفان ایرانی هستند. حاصل تلاشهای استاد برای بررسی متعالی‌ترین‌ چهره عرفان ایرانی یعنی مولوی که در کتابهای‌ سرّ نی، بحر در کوزه، پله پله تا ملاقات خدا، و کتاب‌ گمشده نردبان آسمان، که او را به عنوان یکی از خبره‌ترین مولوی‌شناسان عصر ما مطرح می‌سازد. دیگر تک‌نگاریهای وی یعنی شعله طور درباره زندگی‌ و اندیشه حلاّج و پیر گنجه در جستجوی ناکجاآباد درباره نظامی گنجوی و خمسه بی‌مانند او، که در طی حیّات استاد منتشر گردیدند، همچنین آنچه‌ درباره فردوسی، سعدی، و نیز کوروش کبیر در سالهای‌ نهائی عمر خویش به رشته تحریر درآورده و قرار است از این پس منتشر گردد نشانگر پشتکار و دامنه تلاش استاد در گذشته ما، دکتر زرین‌کوب است..       آثار استاد در زمینه دین و فلسفه و مکتبهای باطنی‌ و کلامی ششمین گروه را در دسته‌بندی نوشته‌های‌ وی تشکیل می‌دهند..   این علاقه وی که از سالهای‌ جوانی در مقالاتی کوتاه چون «زندقه و زنادقه»، و «ابن تومرت، مهدی مغربی» و ... تجلّی می‌یافت و در سالهای میانسالی در مقالاتی مفصّل چون‌ «یگانه یا دوگانه؟ کشمکش خدایان در ایران باستان»، «از آن سوی افق»، «غزالی در اعترافات و اندیشه‌هایش»، «چشم‌انداز فکر معاصر»، «افلاطون‌ در ایران»، «اندیشه فلسفی: جهش‌ها و بن‌بست‌ها» -که عمدتا در با کاروان اندیشه به چاپ رسیده‌اند- به گل نشست، در سالهای پسین عمر در کتاب‌ گرانسنگ در قلمرو بررسی عقاید و ادیان و اساطیر نظیری برای آن نمی‌توان جست‌وجو کرد و سرانجام در آخرین مرحله باید به آفریده‌های ادبی‌ دکتر زرین‌کوب اشاره کرد که به صورت شعر، داستان‌ و نمایش‌واره‌هایی منتشر شده و برخی از آنها همچون‌ داستان «درختهای دهکده» یا منظومه «با مولانای‌ روم، از سرّ نی» سخت به دل می‌نشیند، تا حدّی که‌ شاعر پرآوازه معاصر فریدون مشیری درباره آنها چنین اظهار نظر کرده است که «بی‌گمان تنها همین‌ یک شعر و تنها همین یک داستان کافی است که‌ او را به نام شاعری توانا و داستان‌نویسی زبردست‌ بشناسیم.» (نقل از یادگارنامه استاد دکتر عبدالحسین‌ زرین‌کوب)   در طول این سالهای طولانی، جامعه ایران به آفتهای‌ سیاسی و ایدئولوژیک بسیاری دچار شد، امّا زرین‌کوب‌ جز صراط مستقیم فرهنگ و ادب و تاریخ ایران‌ راهی برنگزید و شصت سال پی در پی در آفاق این‌ حقیقت متعالی -ادب و فرهنگ ایران- زیست..   زرین‌کوب فهم ظریف و دید ژرفی را نسبت به ادبیات‌ کلاسیک ایران عرضه کرد و این نگاه و روایت جدید، یعنی نقد و تحلیل و تصحیح آثار ادبی -اعم از منظوم‌ و منثور- اتفاقا همان نوشداروی عزیزی بود که برای‌ ماندن در جهانی که به سوی «جهانی‌شدن» و هضم‌ فرهنگ‌های مقاوم پیش می‌رود، نیازمندش هستیم..   بحران هویت که گریبان همه ملتهای پیرامونی را گرفته، با تلاش مردانی سترگ همچون زرین‌کوب، نتوانسته است در حقیقت و مبانی فرهنگ و هویت‌ تمدنی ایرانیان خللی وارد آورد..   چنین حقی که‌ زرین‌کوب بر عهده همه ما دارد و رمزهای مصونیت‌ ذهن ایرانی، از بیگانگی و هدم و غارت را به تک‌ تک شاگردان و خوانندگانش آموخته است، بزرگترین‌ میراث این استاد ارجمند و همان داستان گویا و شیوای زندگی اوست..          http://www.mardomsalari.com   زرین‌کوب به قلم زرین‌کوب/ مجلات تخصصی نور   شمّه‏یی از سرگذشت مرا خواسته‏اید اجمالش آنست که عمری در مدرسه صرف کردم و از آنچه بیشترینه مردم آن را به بیهوده در کتاب و مدرسه می‏جویند نشانی ندیدم و بعد از هفتاد سال هنوز آن را همه جامی‏جویم و هیچ جا نمی‏یابم.در اواخر اسفند ماه سال 1301 شمسی در بروج رد در کوی صوفیان چشم به جهان گشودم.در پنج سالگی به مکتب رفتم و آنجا با سوره‏های کوتاه اواخر قران کریم آشنا شدم، اما خط نیاموختم و سال بعد از آن در یک مدرسه غیردولتی به نام«دبستان»با خط و حساب آشنایی پیدا کردم.دوره ابتدایی و قسمتی از دوره متوسطه را در همان شهر زادگاه خود طیّ کردم اما تحصیلات متوسطه‏ام را در طهران به پایان رساندم..   پدرم مرید پارسا بود و مجالس تلاوت قرآن و دعا تقریبا همه هفته درخانه ما برقرار بود.اکثر ملاهای شهر و گاه واعظان و روضه‏خوانهایی که از قم و اصفهان و طهران و مشهد به بروجرد می‏آمدند در مجالس خانه ما آمد و شد داشتند و بعضی از آنها در ماه‏های متبرک محرم و صفر مهمان پدرم بودند.تحت تأثیر این محیط و تا حدی به الزام پدر به مجالس تفسیر که بیشتر در ماه رمضان و گاه، رجب و شعبان نیز، در مساجد محله ما دایر می‏شد شرکت کردم.پدرم به شرطی به ادامه تحصیلم در دوره متوسطه رضا داد که پا به پای آن در مدرسه طلاب هم که در همان محله صوفیان بود و مدرسه نوربخش نام داشت چیزی بیاموزم.در همان ایام قدری صرف و نحو و بلاغت بدانگونه که در جامع المقدمات و در سیوطی و مغنی و مطوّل معمول بود تدریجا در نزد مدرسان آنجا، خواندم و بر پاره‏یی سطوح فقه مرور کردم.   در مدرسه متوسطه با چیزی از علوم جدید و پاره‏یی زبانهای اروپایی آشنا یافتم.در هجده سالگی معلم شدم و به تدریس تاریخ و ادبیات فارسی و احیانا علوم جدید پرداختم.در بیست و دو سالگی اولین کتابم تحت عنوان فلسفه شعر در بروجرد چاپ شد(1323)و شامل مروری بر تاریخ و تحول انواع شعر بود.از همان ایام ترجمه شعر العجم تصنیف مولانا شبلی نعمانی و نیز کتاب سخن و سخنوران تألیف استاد بدیع الزمان در من تأثیر فوق العاده‏یی داشت..   قسمتی از اوقاتم نیز در مطالعه تاریخ که آن را در مدارس متوسطه خرم‏آباد و بروجرد تدریس می‏کردم صرف شد.در سالهای آخر متوسطه بودم که تحت تأثیر مطالعه آثار هربرت اسپنسر و کتاب معروف Golden Bough اثر جیمس فریزر به مطالعات فلسفی، جامعه‏شناسی و تاریخ ادیان علاقه یافتم و این مباحث مرا به علم کلام و فلسفه اسلامی و مسیحی علاقمند کرد.کتاب کشف المراد در شرح تجرید الکلام خواجه نصیر و کتاب شرح هدایة الاثیریه میبدی از اولین کتابهای بود که در این رشته‏ها نزد استاد خواندم.   استادانم از جمله شامل مرحوم حاج شیخ ابوالحسن شعرانی و آقامیرزا عبد الوهاب فرید تنکابنی بود.به ارشاد و هدایت استاد شعرانی که بعضی اجزاء کتاب نجات شیخ را هم از او آموختم به فلسفه مسیحی اروپایی(تومیسم نو)علاقمند شدم و دوره فلسفه لاهر Laher را که به زبان فرانسوی بود با دقت و علاقه دنبال کردم.الهیات اشارات و بخش سمع الکیان شفا را که ترجمه‏ای از آن در همان ایام به نام سماع طبیعی نیز به فارسی نشر شده بود در مدرسه خان مروی و مدرسه محمدیه بازار طهران نزد استادان مرور کردم.   در ورود به دانشکده ادبیات(1324)تحت راهنمایی استاد عبد العظیم قریب و استاد بدیع الزمان فروزانفر و استاد احمد بهمنیار به غور و بررسی در متون نظم و نثر فارسی تشویق شدم.در همان ایام در بعضی مدارس متوسطه طهران( دبیرستان‏ها)به تدریس ادبیات، تاریخ، فلسفه و زبان‏های خارجه اشتغال داشتم.در عین حال چندین سال سردبیر روزنامه فرهنگی مهرگان و مدتها عضو شورای سردبیران بعضی مجلات ادبی بودم.در کتابخانه مجلس شورای ملی و کتابخانه ملی و ملک قسمتی از اوقاتم صرف بررسی نسخه‏های خطی نادر و جالب شد اما رغبتی به کار تصحیح متون پیدا نکردم..   زرین کوب   در مجلات و روزنامه‏های طهران مقالات و گاه اشعارم چاپ می‏شد و درین مقالات به نقد ادبی و مسایل تاریخی و فلسفی علاقه بیشتر نشان دادم.در دوره دکتری ادبیات از مجالس درس استاد سعید نفیسی، ملک اشعراء بهار و استاد ابراهیم پورداود استفاده بردم و با آنکه یکچند به آموختن زبان پهلوی و مطالعات اوستایی و تاریخ ایران باستان جلب شدم، تدریجا به تاریخ اسلام، تصوف اسلامی و الهیات فلسفه علاقه بیشتر پیدا کردم.رساله دکتری را درباره مباحث نقد ادبی نوشتم اما تحریر آن رساله که هفت سالی مدت گرفت مرا به مطالعه و تحقیق بیشتر در ادبیات عرب، ادبیات اروپایی و آنچه ادبیات تطبیقی می‏خوانند کشاند.   در ضمن اشتغال به این مطالعات، تدریس تاریخ و فلسفه در مدارس متوسطه که لازمه شغل معلمی من بود مرا به بحث در عقاید کلامی در تاریخ مشاجرات فرقه‏های اسلامی برانگیخت رساله‏یی مختصر که درین باب نوشتم و بعدها در مجله آموزش و پرورش چاپ شد توجه استادان دانشکده معقول و منقول را جلب کرد و بلافاصله بعد از گذرانن رساله دکتری از طرف رئیس آن دانشکده برای تدریس تاریخ علم و کلام و تاریخ مشاجرات فرق دعوت شدم.غیر از این دو مبحث، تاریخ اسلام، تاریخ تصوف، تاریخ ادیان و تاریخ علم اسلامی زمینه‏های دیگری بود که طی دوازده سال(از 1335 تا 1347)در آن دانشکده به تدریس آنها اشتغال داشتم.در همین دانشکده بود که با استاد سید حسن تقی‏زاده، استاد شیخ محمد عبده و استاد محمود شهابی خراسانی آشنا شدم و از محضر آنها کسب فیض کردم. همچنین در هیمن دانشکده بود که همکاری طولانی با استاد مجتبی مینوی، الهی قمشه‏یی، دکتر علی اکبر فیاض، سید فخر الدین شادمان و دکتر مهدی حمیدی به دوستی انجامید و از صحبت هر یک از آن عزیزان استفاده‏های روحانی حاصل نمودم.   در همان ایام از جانب استاد تقی‏زاده برای ترجمه و تکمیل و تدوین مقالات مربوط به هند از چاپ قدیم دائرة المعارف اسلام دعوت شدم و درین زمینه چندین مقاله ترجمه و تعدادی مقالات تألیف کردم.چندی بعد هم باز به دعوت وی در کتابخانه مجلس سنا به عنوان مشاور عالی انتخاب به فرهنگ و ادبیات اسلامی اشتغال جستم.در صحبت استاد فروزانفر یک بار برای شرکت به قلمکتاب ماه ادبیات و فلسفه » شماره 23 (صفحه 13)در پنجمین دوره مؤتمر اسلامی در بغداد و یک بار برای شرکت در بیست و سومین کنگره خاورشناسان در دهلی دعوت و مأمور شدم و چند هفته‏ای نیز در پاکستان به دیدار از دانشگاه‏ها و ایراد سخن‏رانی در بعضی مجامع علمی آن سرزمین مرحوم حسام الدین راشدی، ممتاز حسن و استاد فضل الرحمن دوستی پیدا کردم.   بعد از آن ضمن ادامه تدریس و تحقیق چندین سفر علمی به اروپا کردم که از جمله بازدید از مؤسسات لغت نویسی آکسفورد، لاروس، بروکهاوس و المنجد بود که ناظر به ایجاد مؤسسه لغت نویسی وابسته به مؤسسه فرانکلین بود و در قسمتی ازین بازدیدها از صحبت استاد مجتبی مینوی برخوردار بودم.   در ضمن فعالیت‏های دیگر که شامل تدریس در دانشکده‏ها و همکاری با مجلات ادبی از قبیل مجله سخن و مجله یغما بود، مقالاتی هم به فارسی و انگیسی برای دائرة المعارف فارسی چاپ طهران و چاپ جدید دائرة المعارف اسلام طبع لیدن نوشتم و در بعضی مجامع بین المللی از جمله کنگره مورخان در وینه اطریش شرکت کردم(1965).در طی سفرهای تابستانی مکرر به سویس و آلمان و انگلستان و ایتالیا و اسپانیای و فرانسه مسافرت کردم و با استفاده از موزه‏ها و کتابخانه‏های آن کشورها مواد بسیاری برای کتابهایی که در دست تألیف داشتم فراهم داشتم.در بیروت یکچند مهمان مؤسسه فرانکلین بودم و در اردن و سوریه و عراق هم چندی در کتابخانه‏ها به مطالعه و تحقیق اشتغال جستم.   بین سالهای 1347 تا 1349 مدتی در دانشگاه پرینستون و دانشگاه کالیفرنیای لوس آنجلس به تدریس ادبیات، تاریخ ایران و تصوف ایرانی اشتغال جستم و در بازگشت ازین سفر به درخواست و الزام رئیس دانشگاه طهران به دانشکده ادبیات منتقل شدم و آنجا در گروه آموزشی تاریخ و گروه آموزشی ادبیات و زبان فارسی مجال همکاری پیدا کردم.   این همکاری که شامل تدریس تاریخ اسلام، آیین تاریخ‏نگاری و تاریخ‏نگری و همچنین تدریس نقد ادبی، متون تصوف و ادبیات تطبیقی شد هنوز ادامه دارد. در بین مدارس عالی دیگر که نیز گه گاه در آنها به تدریس اشتغال داشتم دانش‏سرای عالی، دانشکده هنرهای دراماتیک و مدرسه عالی وعظ و تبلیغ اسلامی را باید نام برد.نقد نمایشنامه، تاریخ عقاید و تاریخ ادیان مباحثی بود که مدت‏ها درین مدارس به تدریس آنها اشتغال داشتم.در سال 1357 برای عمل جراحی قلب به آمریکا رفتم، چندی بعد مخصوصا بین سالهای 1360 تا 1362 در پاریس ضمن ادامه معالجه به مطالعه و تحقیق اشتغال جستم و در همین مدت بود که فرصتی برای تدوین و تحریر مطالعات خویش در باب مثنوی مولانا جلال الدین پیدا کردم.   در حال حاضر بیش از سی و پنج سال از عمرم را به تدریس در دانشگاه طهران صرف کرده‏ام که اکثر آن نیز همراه با تألیف کتاب و مقالات یا مسافرتهای علمی بوده است این کار هنوز هم، در سنین هفتاد سالگی ادامه دارد و خوشوقتم که در طی این مدت با وجود اصرار و ابرام بعضی اولیاء وقت به هیچ کار دیگر جز معلمی رغبت نشان ندادم در مدرسه باقی ماندم.با این حال این تأسف را دارم که آنچه را خود در مدرسه همواره طالب آن بودم آنگونه که در جوانی می‏پنداشتم حاصل نکردم و اگر به طالب علمان جوان درین مدت فایده‏یی رسانده باشم از بخت خرسند خواهم بود.   در مورد فهرست نوشته‏هایم که شما دوست عزیز به جد و اصرار از من خواسته‏اید و می‏پندارد ارزش ثبت و ذکر را ندارد برشمردن همه آنها و تمام آنچه در روزنامه‏ها، مجلات، دائرة المعارف‏ها، مجموعه‏ها نشر کرده‏ام وقت بسیار می‏گیرد و مایه ملال خاطر عزیزان خواهد بود.اگر هم درین زمینه توفیق قابل ملاحظه‏یی حاصل کرده‏ام غیر از تأیید الهی تا حد زیادی آن را مدیون همکاری‏ها و یاریهای همسرم دکتر قمر آریان می‏دانم که از سالهای دانشجویی در دانشگاه مشوق و مددکار و تیماردار من بوده است و بدون اظهار سپاس از یاریها و غمخواری‏های وی نمی‏توانم از آنچه فرصت تألیف و تدوین آن را درین مدت یافته‏ام یاد کنم. فهرست مجملی از مجموعه آثار و مقالاتی را که در مجلات و مجموعه‏ها نوشته‏ام و مقالات روزنامه‏ها و قسمت عمده‏ای از سخن‏رانی‏هایم در آن شماریست بعضی دوستانم تهیه کرده‏اند که بالنسبه طولانی است و شاید در پایان یکی از کتابهایی که هم اکنون در دست چاپ دارم الحاق شود.   با اینهمه در ذیل است سرگذشت مختصر، برای اینکه در خواست آندوست عزیز را هم بی‏جواب نگذاشته باشم به برخی از این آثار که فقط شامل کتابهای مستقل چاپ شده و قابل دسترس خواهد بود درین جا اشارت می‏کنم و تفصیل درباب موضوع یک یک آنها را زرین کوب   به عهده خود سرکار می‏گذارم.فهرست موجزی که فعلا ذکر آن برایم ممکن و مقدور است ازین قرار است:   ارزش میراث صوفیه، ارسطو و فن شعر، از چیزهای دیگر(مجموعه مقالات).از کوچه رندان(درباره زندگی و اندیشه حافظ).بامداد اسلام.با کاروان اندیشه، با کاروان حله، بحر در کوزه(تحلیل قصه‏های مثنوی مولانا)، پله پله تا ملاقات خدا(درباره زندگی، سلوک و اندیشه مولانا)، تاریخ ایران بعد از اسلام، تاریخ در ترازو، تاریخ مردم ایران(در دو جلد)، ترجمه فن شعر ارسطو، جستجو در تصوف ایران، دفتر ایام(مجموعه مقالات)، در قلمرو وجدان(تاریخ ادیان و عقاید)، دنباله جستجو در تصوف ایران، دو قرن سکوت.سرّنی(در تفسیر و تحلیل مثنوی مولانا در دو جلد)، سیر در شعر فارسی(تاریخ شعر ایران با منتخبات)، شعر بی دروغ شعر بی‏نقاب(در زمینه نقد ادبی)، فرار از مدرسه(درباره زندگی و اندیشه اما غزالی، این کتاب به عربی هم ترجمه شده است)، قصیده ترسائیه(ترجمه رساله مینورسکی با تعلیقات)، کارنامه اسلام(مشتمل بر تاریخ علوم و تمدن اسلامی)، نقد ادبی(آشنائی با نقد ادبی در یک جلد)، نقد ادبی(با تاریخ نقد در جهان و نقد ادبیات معاصر در دو جلد)، نقد ادبی برای دانشجویان پیام نور(با همکاری دکتر حمید زرین‏کوب)، نقش بر آب (مجموعه مقالات و رسالت همراه با خاطرات زندگی نویسنده)، نه شرقی نه غربی انسانی(مجموعه مقالات، نقدها و نمایشواره‏ها)، یادداشت‏ها و اندیشه‏ها(شامل تکدرخت و مقالات و داستان‏ها)، چند اثر دیگر از جمله کتابی درباره نظامی گنجوی و تاریخی به نام روزگارن ایران هم اکنون در زیر چاپ است که ان شاء الله به زودی نشر خواهد شد.نوشته‏های بسیار از جمله قصه‏های فلسفی و اشعار هم هنوز چاپ نشده باقی است که به اندک صرف وقت آماده نشر خواهد شد.   اما فرصت زیادی از عمر نمانده است و تردید دارم که آنچه نیز تاکنون نشر کرده‏ام به زحمت سیاه کردن این چند ورق می‏ارزیده است یا نه؟   تهران 1376   http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId                                                                                                                                                                                          نقدها و نظرها :   باورهای استاد زرین‌کوب در مورد  "پژ وهش" و "نقد" / مجلات تخصصی نور   تأکید این مقال،نگاه به زنده‏یاد،دکتر عبد الحسین زرین‏کوب است از منظر شناخت‏ آرایه‏های فکری و ذوقی و جوانب کوش او بر موضوع نقد و پژوهش.   قصد این راقم آن است تا با بضاعتی قلیل،به‏ وصف و شرح مبانی و چگونگی روش‏داری و قاعده‏مندی استاد زرین‏کوب بر این موضوع‏ بپردازد..   بالطبع،تلاش فوق که باید آن را فقط مقدمه‏ای‏ بر آن منظور دانستش،می‏کوشد تا الگوی رفتاری و عملی ا ستاد را در امر نقد و پژوهش و چگونگی‏ نظراندازی(مشاهده)و تتبع(مطالعه)بر مسایل‏ مورد فرض(فرضیه)و نقد را از منظر بنیان‏شناسی‏ معرفی دارد..   جامعه مورد مطالعه این نگارنده،در تبیین قصد مذکور،آثار منتشر شده استاد است که به عنوان‏ نمونه آماری،حسب بهره‏گیری بر اساس موضوع، با ذکر نام اثر،مثال و مصداق آورده خواهد شد..   از عزیزان رفته‏رفته تهی این خاکدان‏ یک تن از آیندگان نگرفت جای رفتگان‏ عالم از اهل سعادت یک قلم خالی شده است‏ زان همایون طایران مانده است مشتی استخوان‏ زیر گردون راست‏کیشان را نمی‏باشد قرار منزل آسایش تیر است،بیرون از کمان‏1   استاد،در«با کاروان حلّه» یادی از صائب دارد به نام زائر هند.2بایسته دیدم بهر آغازی که ذکری‏ از گذشت زمان و چیستی اعتبار از گذشت آن باشد، چند بیتی آورم که تأویلی بنا به میل او باشد در این‏ باب که:صائب از نگاه شعر«غنچه را می‏بیند که‏ دلتنگ و لب‏بسته در گوشته باغ رخ می‏نماید و وقتی‏ پژمرده و پرپر به خاک راه می‏افتد،گلی خندان‏ است به این اندیشه می‏افتد که رفتن از باغ جهان بهتر از آمدن است.»3   *اسلوب و قاعده نقد و پژوهش از نگاه‏ زرین‏کوب   استاد زرین‏کوب بر دامن فراخی از تساهل ادبی‏ و توجه و دقایق بسیار به جایگاه نقد و پژوهش،(به تصویر صفحه مراجعه شود) خود به نقد و پژوهش می‏پردازد.جای‏جای‏ مقاماتی که به شرح حال و بیان احساس شخصی و تبیین نظر عاطفی و فردی خود می‏کوشد،می‏توانیم‏ قواعد نگاه او را در این‏باره،استنتاج و معرفی کنیم. استاد هیچ‏گاه و از روی بلندطبعی و بالانظری،به‏ وجهی مستقیم،سخنی و کلامی در این‏باره،نگفته‏ است.نگفته است تا مبادا در آن،رایحه‏ای از فضل‏فروشی به مشام رسد.   استاد،در«یادداشت‏ها و اندیشه‏ها»4در مقالی تحت عنوان«نقد بازار»بعد از ذکر جمله‏ای‏ با این مضمون«شاعری جوان در مقدمه دیوانی‏ که به تازگی منتشر کرده است بر منتقدان عصر ما تاخته است که این‏ها انتقاد نمی‏کنند،دشنام‏ می‏دهند»به وسعت قابل ارج و تقدیری به‏ توصیف جوانب مثبت نگاه آن شاعر جوان‏ می‏پردازد،ضمن دریغ ورزیدن از اینکه سخن او را تا حدود بسیار درست می‏داند به وظایف ناقد اشاره می‏کند، جوانب متنوع کار نقد را بر می‏شمارد و آنجه به استنتاج و نتیجه‏گیری می‏نشیند که به این‏ معنا می‏رسد:«فایده نقد تهذیب ذوق عامه و تربیت‏ فکر نویسنده است».   زرین‏کوب،در این‏باره‏ انتظار واقعی خود را از ناقد و جریان نقد،بیان می‏دارد.او از ناقد انتظار دارد تا بعد از بررسی‏ دقیق اثر،بنمایاند که:   الف)هدف و مراد در ابداع‏ و تولید آن اثر چه بوده است.   ب)در بیان آن هدف و نحوه دست‏یابی به آن تا چه حد توفیق یافته است.   ج)آیا آن هدف و مراد بدان مایه رنج می‏ارزیده است یا نه؟   استاد،در تذکاری دیگر،ناقدین را از این شیوه‏ پرهیز می‏دهد که،چنانه عیب و نقصی را در اثری‏ می‏بیند و آن را نیز به زبان می‏آورند،نسبت به‏ ادراک عظمت و کمالی که در آن هست،محجوب‏ نمانند و در کشف لطیفه‏های نهانی و زیبایی‏های‏ ناشناخته،که در آن اثر هست،کوششی را روا دارند.   زرین‏کوب،این جستجوی زیبایی‏های نهانی را مدیون وجود دلی سرشار از ذوق و همت و جانی‏ عاری از رشک و کینه می‏بیند.با این‏همه،به‏جا و قطعی تأکید می‏دارد که«بدون اندیشه و تأمل و تحقیق و مطالعه نیل بدین مقام میسر نیست.»  ت وجهی حکیمانه به«واکنش مقدم بر نقد»5 از زبان«دکتر ساموئل جانسون»6در کتاب‏ «زندگی‏گری»که معتقد است:«واکنش مقدم بر نقد معیار نهایی تعیین ارزش ادبی هراثر است»، را،از سوی شادروان زرین‏کوب در مقدمه کتابگزارش » شماره 109 (صفحه 192)« پلّه‏پلّه تا ملاقات خدا»می‏بینیم.  دکتر ساموئل جانسون در توضیح واکنش مقدم‏ بر نقد می‏گوید:«من با شادمانی موافقتم را با خواننده معمولی اعلام می‏کنم،زیرا سرانجام‏ عقل سلیم خوانندگان است که به دور از شائبه‏ تعصبات ادبی با آن‏همه ظرافت‏های نکته‏بینانه و جزم‏اندیشی علامه‏وار باید برای افتخارات ادبی‏ حکم صادر کند»و شادروان زرین‏کوب در مقدمه‏ کتاب پله‏پله تا ملاقات خدا می‏نویسد:  «این نوشته شاید در پاره‏ای ویژگی‏های‏ خویش که التزام آنها را عمد تعهد شد در نزد برخی خوانندگان دیرین که با شیوه بیان من به‏ گونه دیگری آشنایی دارند،تا حدی غیر عادی‏ جلوه کند.این برای آن است که در اینجا بیشتر خواسته‏ام به آنچه خواننده عادی از من توقع‏ دارد جواب مساعد داده باشم.»7بعد از این‏ استاد به مکاتبات خواننده محترمی اشاره می‏کند که‏ از او،طلب ساده نوشتن کرده است و خواننده‏ محترم دیگری که در خارج از کشور خواننده آثار اوست و خواهان آن است تا که،استاد شیوه‏ ساده‏تری پیش بگیرند؛استاد زرین‏کوب با تمکین‏ و توجهی ارزش‏مدار به خواست خوانندگان،ضمن‏ آنکه تذکر می‏دهد که ساده‏نویسی را دوست دارد اما در آنچه سابقه سنتی در تعبیر و بیان اندیشه‏ای‏ هست دوست ندارد با انتخاب الفاظ نوساز،رابطه‏ بین گذشته و حال را،که احساس استمرار فرهنگ‏ برای خواننده هم بدون آن ممکن نیست را قطع کند، از خوانندگان آثار عذر می‏خواهد.  استاد،ضمن آنکه به خواست خوانندگان وقع‏ می‏نهد و در واقعیتی مسلم و روشن،آنان را،ناقدین‏ اصلی و مستقیم آثار خود می‏شناسد و در عمل،به‏ جوهر ناشی از واکنش مدقم بر نقد،احترام و اعتبار می‏بخشد،خوانندگانش را نیز به تأمل و دقت و کنجکاوی فرامی‏خواند.  این نحله و روش در کار ادبی و هنری و پژوهشی،به عبارت توجه به خواست خوانندگان و تأمین نظریه واکنش مقدم بر نقد از سویی و از سویی دیگر در دستگاه و نظام ادبیات و ساختار و بنیان‏های علمی و تاریخی است،تذکری به‏جا و بااهمیت برای ناقدین است که به فورم‏ها و قوالب‏ آثار دقت و توجه دارند و دقت به این مهم دهند که: هراثری توجه خاص به خود را می‏طلبد و باید قالب‏ و سبک و جایگاه و موضوع هراثر را شناسایی و حسب تشخیص مضامین فوق،دریافت که به آن اثر چگونه و از چه زاویه‏ای می‏باید نگریست.  «ـکتاب‏هایی هست که در آنها،آنچه مهم و مورد توجه تواند بود صورت کلی آنهاست، جزییات را اهمیت چندان نیست.کتاب‏هایی نیز هست که در آنها،آنچه اهمیت دارد جزییات‏ است.صورت کلی هیچ مهم نیست و منتقد به‏ اتکا ذوق و درایت خویش باید این دو را بشناسد و فرق بنهد و آن‏قدر ذوق و تمیز داشته باشد که‏ بداند در کدام اثر باید صورت کلی را در نظر بگیرد و در کدام کتاب باید حساب جزییات را داشته باشد.»8  سیب ناشی از عدم تشخیص ظرائف فوق آن‏ است که:«اندک خطایی که در آن روی دهد هم‏ ذوق عامه را تباه می‏کند و هم بسا که اندیشه‏ شاعر و نویسنده جوان را از راه درست منحرف‏ می‏سازد»9و از جانبی دیگر آنچه باید ناشی از نقد حاصل آید،محصول نخواهد شد.  انتظار از هرنقدی آن است که رهیافت به‏ موضوعات متن مشخص گردند و به انکشاف‏ موضوعات بر شرح آنچه که در هدف شاعر و نویسنده بوده است،پرداخته گردد.  یکی از رهیافت‏های کار نقد و تحقیق و پژوهش آن است که ما را به مواهب و دستاورهای مورد هدف خالق اثر برساند.  کار تحقیق در علوم اجتماعی کم‏وبیش به‏ همان شیوه کار اکتشاف و استخراج نفت صورت‏ می‏گیرد.موفقیت یک پروژه استخراج نفت تا حدود زیادی به مطالعات مقدماتی که اصطلاحا اکتشافی گفته می‏شود،ارتباط دارد و آن نیازمند همکاری متخصصان متعددی است که هریک در رشته‏ای صاحب‏نظرند.»10  حال چنانچه،نقدی جز در بزرگ‏نمایی معایب‏ و پنهان‏داری جوانب و ابعاد زیبایی و عدم تشخیص‏ بر کشف موضوعی باشد،نه فقط به حاصلی به‏ عبارت تبیین«نظریه»نخواهد انجامید بلکه‏ رهیافت ما را به هدف و انتظار نویسنده از اثر دور خواهد داشت و به عبارتی جستجوی ما را در دریافت«ارزش اثر»عقیم خواهد گذارد.  آنچه استاد زرین‏کوب،در تبیین نظریات خود نسبت به ویژگی‏ها و خصوصیات لازم برای کار نقد و پژوهش که مجموع آن را در عمل و رفتار خود به‏ منتقدین و پژوهشگران الهام می‏دهد،تلاش برای‏ کسب شناخت و بصیرت لازم بر«گونه‏ها»و «صوّر»و«اشکال»ساختاری آثار ادبی و علمی و هنری و ذوقی و فرهنگی است.  آنکه به«نمایشنامه»و امور فنی و مباحث‏ راجع به«درام»وقوف ندارد،چه چیزی جز پاره‏ای از اندیشه‏ها و تأثرات خود را می‏تواند بازگو نماید و در باب شعر و داستان تا ناقدی«اهل»آن‏ نباشد،چه بیان و گفتاری می‏تواند بر کشف حقیقت‏ بر زبان قلم راند.  بنیانی را که زرین‏کوب مطرح می‏دارد«اهمیت‏ دادن به سعی مداوم در کشف و ادراک زیبایی و هنر است»و نه تطبیق اثر با تمایلات شخصی و فردی.  رباره ماهیت یک نقد و پژوهش درست.   به زمانی،«میتو آرنولد»(1888-1822) مهم‏ترین عاری بودن از غرض انتفاعی را مطرح کرد و خواهان جریان آزاداندیشه‏ها شد.او به این خصلت‏ بریتانی‏ها ایراد گرفت که چرا در واژه‏ها را به روی‏ آرای اروپاییان نمی‏گشایند.11هواداری آرنولد از روحیه انتقادی و ایجاد فضایی مناسب برای‏ تبادل آزاد آرا و ستایشش از عینیت‏خواهی و کنجکاوی و عاری از غرض انتفاعی بودن،حتی‏ امروز هم ارزنده و صائب است.12   آرنولد،خواهان آن است تا منتقد،«دانش‏ تازه را منتقل کند و قضاوت خویش را همراه آن‏ کند»و در حکم«نوعی همراه و مفتاح»باشد.   در جایی،میتو آرنولد به نظریه واکنش مقدم بر نقد دکتر ساموئل جانسون نزدیک می‏شود و می‏گوید:«مایل نیستم بر مبنای حجّیت خویش‏ درباره چیزی رأی صادر کنم،هنر بزرگ نقد در این است که خود را کنار بکشیم و بگذاریم ابنای‏ بشر خود تصمیم بگیرند.»13و در جایی دیگر اشعار می‏دهد که:«کار عمده نقد این است که‏ وضعیت فکری به وجود آوریم تا کسانی که‏ قدرت آفرینش دارند بتوانند از آن استفاده‏ کنند.»   ملاحظه می‏شود که معیارهای یک نقد درست، نه گشت‏وگذاری از سر تفنن در موضوعاتگزارش » شماره 109 (صفحه 193)مختلف فکری و ذوقی و نه آسان شماری و سهل‏گیری بر ره‏آوردهای عقلی و اشراقی است و نه بر استناد تکیه بر برداشت‏های شخصی و فردی و مطالعات سطحی،وارد نمودن ایراد و اشکالات‏ ظاهری و عیب‏نمایی‏های بی‏ارتباط به جوهر و ماهیت اثر.بلکه آنچه که از آن انتظار است، دسترسی به معارفی است که میتو آرنولد به زبانی و زمانی و استاد زرین‏کوب به زبانی و زمانی دیگر برشمرده است.   لذا،توجه به اهتمام بر،رعایت ادب تحقیقی و نقد و ضرورت وجود انگیزه و شوق،و معمول داری حوصله و کاربری ظرافت در حل‏ دشواری‏ها و جلوگیری از شتابکاری و به‏کارگیری‏ دقت و وجود روحیه انتقادی و پدید آوردن فضای‏ مناسب برای تبادل آزاد آرا و ستایش از کنجکاوی‏ و دوری از غرض‏ورزی شخصی و همراهی با اثر در شرح موضوعی و محتوایی آن با خواننده اثر و احترام به نظر و رأی او و جذب صاحبان ذوق و معرفت و هنر به ارائه آثار خود بی‏آنکه ترسی از نیش قلم ناقدین داشته باشند،از مبانی نظری استاد زرین‏کوب در پذیرش یک نقد درست است.   دانسته است که وجود رفتارمندی درست در کار نقد و پژوهش منجر به شکل‏گیری«آداب و تربیت»و سابقه و پیشینه می‏شود و جمع همین‏ سوابق و پیشینه‏های منسجم است که فرهنگ‏ پژوهش و نقد را سامان می‏دهد.   استاد زرین‏کوب،از محمد قزوینی و همگنان‏ او تحت عنوان محققینی دقیق و استوار نام می‏برد تا بدینوسیله با عینیت بخشی به نمادهایی از روش‏های تحقیقی و ذکر مصادیقی از مظاهر آن،به‏ باروری فرهنگ پژوهش و نقد یاری رساند.   شناخت اثر رهیافت اولیه در کار نقد   «آنجا که کار منتقد از قلمرو«ادب محض» بیرون می‏شود و سخن از نقد کتاب‏های فنی و فلسفی و تاریخی و این‏گونه موضوع‏ها در میان‏ می‏آید،دیگر حدیث کشف و ادراک زیبایی و زشتی در کار نیست و در این حال آنچه منتقد را بیشتر در کار است تبحر و تسلط در موضوع‏ بحث است.کتابی را که در منطق یا تاریخ مذاهب‏ است منتقدی حق دارد انتقاد کند که خود از آن‏ فنون مایه‏ای و بهره‏ای داشته باشد و درباره اثری که راجع به کلام یا عرفان است ایراد به الفاظ و عبارت،آن‏گونه که شیوه انتقادنویسان ماست‏ شایسته نیست.درباره کتاب‏هایی که فایده آنها کسب مع لومات و اطلاعات تازه است اگر زبان و بیان آن مفهوم و روشن است دیگر بر نویسنده‏ جای ایراد نیست که چرا در تلفیق و ترکیب‏ الفاظ و عبارت دقت را به سرحد وسواس‏ نرسانده است و منتقدی که می‏خواهد درباره‏ چنین کتابی سخن گوید،باید جستجو کند که‏ روش و شیوه تحقیق نویسنده درست است یا نه‏ ونتیجه‏ای که از آن شیوه تحقیق بدست آورده‏ است به چیزی می‏ارزد و بر تحقیقات و معلومات گذشتگان چیزی در این باب می‏افزاید یا نه»14و در این نوع ورود به آثار خارج از قلمرو ادب محض باید دقت داشت که:«آنچه در باب طبیعت و جهان تاکنون معلوم بشر گشته‏ است،هرچند خود بسیار ناقص و ناچیز و از حد کمال به دور است خود باز چندان است که امروز هیچ‏کس نمی‏تواند آن‏همه را یک‏جا جمع کند و اگر درست باشد-و درست هست-که آنچه‏ تاکنون در این باب بر انسان معلوم شده است در برابر آنچه مجهول مانده است اندک مایه‏ای‏ است»15و بر این اساس شایستگی آن است که‏ در وهله نخست به شناخت اثر نائل آییم و ملاحظه‏ کنیم که آیا تبحر و مهارت ما کفایت پژوهش و نقد بر آن اثر و موضوع را می‏دهد یا خیر.   تذکر استاد زرین‏کوب،رعایت این بایستگی‏ است که تا اثری از باب موضوع و آرایه‏های قالب و ماهیت متن شناخته نگردد،ورود ناقد و پژوهشگر به آن رهیافتی بی‏معنا و بی‏اثر است.   شناخت یک اثر موجبی است که هم«جوهر» اثر را درمی‏یابیم و هم«خود»را به محک‏ می‏نشینیم و در نهایت به این پرسش پاسخ‏ می‏دهیم که آیا ظرفیت و بضاعت تقابل با آن‏ جوهر در شیوه و روش و توان جوهر کار ما هست یا خیر.   استاد زرین‏کوب در کتاب«شعر بی‏دروغ، شعر بی‏نقاب»در قسمت هیجدهم آن‏16تحت‏ عنوان نقد و فلسفه به ذکر تاریخ‏گونه‏ای از مقوله‏ نقد می‏پردازد،غرض استاد آن است تا به وصف‏ مکاتب مختلف نقادی بپردازد.   استاد ضمن برشمردن شیوه و سبک‏های‏ متعدد و متنوع نقد و ناقدی،توجه خواننده علاقه‏مند به کار نقد و پژوهش را به ضرورت آشنایی با اصول و شیوه‏های نقد در مکاتیب مختلف ادبی وا می‏دارد و دقت او را به بنیان‏های تاریخی نقد و پژوهش جلب می‏نماید و به او می‏نمایاند که‏ شناخت اثر،از جوانب گوناگون در دستور اولیه‏ برای انجام نقد و پژوهش است.چه،بر اساس همین‏ شناخت است که حدود کار بر ناقد و پژوهش‏گر روشن شده و آن روشنایی،مانع در غلطیدن او به‏ دامن بی‏روشی و بی‏رسمی می‏گردد.   رسم و روش در کار نقد و پژوهش   روش در کار نقد و پژوهش به سه چیز اطلاق‏ می‏شود:،   «1)مجموعه طرقی که انسان را به کشف‏ مجهولات و حل مشکلات هدایت می‏کنند.   2)مجموعه قواعدی که هنگام بررسی و پژوهش واقعیات به معلومات باید به کار روند.   3)مجموعه ابزار یا فنونی که آدمی از مجهولات به معلومات راهبری می‏نماید.   «ویژگی‏های خاص هرروش،برخورداری آن‏ از انتظام و عقلانی بودن و روح علمی و واقعیت‏گرایی است.»17به آن باید اضافه کرد مواردی دیگر را چون«تجربی بودن و قابلیت‏ انتقال‏پذیری»18   از زوایه نگاه فوق است که استاد زرین‏کوب، موضوع«شناخت اثر»و«آیین و رسم‏داری»را به کار نقد و پژوهش به هم متصل می‏کند و آنجا که‏ یکی از شاخص‏های ضرورت نقد را«انتقال دانش‏ به دیگران»به شمار می‏آورد،به این مهم اهمیت گزارش » شماره 109 (صفحه 194)می‏دهد که مبادا دانشی خام و ناپخته به دیگران، انتقال یابد.   تأکید استاد بر وجود قطره‏ای است ژرف که‏ شادابی و طراوت و دانایی را موجب باشد و نه‏ دریایی از کلمات و مضامین کلی و فاقد ژرف‏اندیشی و عمدتا سطحی که مخاطب را به خود غرق کند و حیات تفکر و اندیشه را از او بازستاند!   و چه زیبا،استاد،اثر یک تفکر ژرف را به قلم‏ می‏آورد که:   «بدین‏گونه یک تفکر و تأمل ژرف موجب‏ می‏شود ما بتوانیم آن رشته مرموز را که وجود محدود ما را به واقعیت نامحدود می‏پیوندد کشف نماییم.»19   پس اگر وجود ما را محدودیت و موانعی است، تفکر و تأمل ژرف‏اندیش،موجبی است که در شناخت بر اساس روش و قاعده و معمول‏داری و به‏ کارگیری ویژگی‏های روش‏مداری،به واقعیات‏ نامحدود تسلطی نسبی بیابیم و به کشف موضوعی‏ برآییم.   زرین‏کوب،خود در تمامت آثارش متکی به‏ روشی قاعده‏مند است که می‏تواند رسم‏بخش و الهام‏آور برای پژوهشگران و ناقدین باشد.او هم از سویی به مطالعه در سطح می‏پردازد تا کی بتواند موضوع مورد نقد و پژوهش را تعمیم دهد و هم‏ آنکه از جانبی دیگر به ژرف‏اندیشی و عمق‏نگری‏ اهتمام می‏کند تا ابعاد روانی و انگیزه‏ها و شوق‏ها تمایلات و کنش‏ها و واکنش‏ها را به دست‏ معناآفرینی بسپارد.   مجموع این دو،اسباب آن را فراهم می‏سازد تا مطالعه و پژوهش و نقد به صورت کامل بر معیار نسبی منابع در اختیار و حدود نگاه و حد انتظار از آن انجام پذیرد و با بررسی و استنتاج بر جوانب متفاوت،ژرفایی آن نیز تأمین شود.   از دیگر ظرایف خاصه استاد زرین‏کوب در امر پژوهش و نقد رعایت دو اصل صراحت و فراغت‏ است که نکته‏نکته آثارش به دقت رعایت شده‏ است.   هرناقد و پژوهشگر صاحب اندیشه و برخوردار از تأمل و دقت و آراسته به‏ صفات ژرفانگری و هدفمند در روشنگری،هر فرضیه خود را روشن و صریح و فاقد ابهام‏ (رعایت اصل صراحت)بیان می‏کند و در پی‏ عینیت بخشی و تتبع و تحقیق بر آن،خود را از هرگونه ارزش‏های پیشین پیشداوری‏ها باز می‏دارد(رعایت اصل فراغت)تا نه کورکورانه‏ به حمایتی برخیزد و نه زیرکانه به نفی و انکاری‏ قلم زند.   استاد گله‏مند از آن دسته از ناقدینی بود که‏ بی‏تأمل به حمایت از آنان که نام و آوازه‏ای در کار ادب و هنر و دانش دارند،می‏پردازند و با بی‏انصافی‏ به آنان که گمنام و ناشناخته‏اند می‏شورند.استاد آن‏ یک را فریب‏کاری و این یک را مایه گمراهی‏ می‏نامد.   مشی دیگری که در آثار استاد مشهود است، رعایت موازین مسلّم نقد و پژوهش،خاصه با در نظر گرفتن خزانه مادی و معنوی فرهنگ ملی است. او هیچ‏گاه مترجم زبان دیگران در اعمال روش‏های‏ نقد و پژوهش نبود،در جایی از خواننده محترم‏ آثارش که با او مکاتبه دارد و برخی خوانندگان‏ دیگر که او را به خاطر استفاده از پاره‏ای لغات‏ نامأنوس و تعبیرات غیر معمول گلایه دارند،با ذکر عذرخواهی می‏گوید:«ساده‏نویسی را دوست‏ دارم اما در آنچه سابقه سنتی در تعبیر و بیان‏ اندیشه‏ای هست دوست ندارم با انتخاب الفاظ نوساز،رابطه بین گذشته و حال را،که احساس‏ استمرار فرهنگ برای خواننده هم بدون آن‏ ممکن نیست قطع کنم»20و بدینسان مجموعه‏ آثار مادی و معنوی فرهنگی را برترین خزانه‏ فکری برای ورود آگاهانه هرنسلی به دوره‏های‏ نوین به شمار می‏آورد و هم او که می‏داند«در مسایل انسانی هرگز نباید نقش تاریخی و دگرگونی‏ اجتناب‏ناپذیری را که طی زمان و مکان در پیشرفت اندیشه‏ها دارد نادیده گرفت»21   می‏کوشد چه در نقد و چه در پژوهش،پیوند با بنیان‏های فرهنگی را برای نسل‏ها فراهم آورد تا در تقابل و رویارویی فرهنگی با دیگر ملل،اسیر وسوسه‏های نامأنوس که ناشی از ناآشنایی با فرهنگ ملی رخ می‏دهد،نشوند.   نسل بی‏گذشته،نسل ناتوان در پذیرش و تطبیق‏ با حال و عقیم در جذب آینده است،کوشش پرتوان‏ زرین‏کوب،ایجاد پیوندهای با فرهنگ مادی و معنوی و بنیان‏های آرمانی اندیشه برای همگان بود.یادش‏ گرامی،خاطرش خوش.   وداد حمیدی شریف   پی‏نوشت‏ها و منابع:   (1)محمد قهرمان،صائب تبریزی.انتشارات علمی و فرهنگی جلد ششم.   (2)عبد الحسین زرین‏کوب،با کاروان حله.انتشارات جاویدان. ص 259   (3)همان،ص 260   (4)عبد الحسین زرین‏کوب،یادداشت‏ها و اندیشه‏ها. انتشارات جاویدان چاپ سوم   (5)ویلفرد گرین و دیگران.مبانی نقد ادبی،مترجم فرزانه‏ طاهری.انتشارات نیلوفر.چاپ اول.انتخاب معنا و مضمون و عنوان از مقدمه کتاب.   (6)نویسنده انگلیسی(1784-1709)صاحب کتاب‏هایی‏ چون فرهنگ زبان انگلیسی-تراژدی ایرنه-بیهودگی- امیال انسان-نقد آثار شکسپیر در هشت جلد.شاهزاده‏ حبشی،زندگی شاعران انگلیس در چهار جلد و سفرنامه‏ سفری به غرب جزایر اسکاتلند.   منبع:زهرا خانلری‏کیا،فرهنگ ادبیات جهان،خوارزمی،چاپ‏ اول ص 397 الی 400   (7)عبد الحسین زرین‏کوب،پله‏پله تا ملاقات خدا،انتشارات‏ علمی ص 10 الی 13   (8)عبد الحسین زرین‏کوب،یادداشت‏ها و اندیشه‏ها   (9)همان   (10)ریمون کیوی-لوک وان کامپنهود.روش تحقیق در علوم‏ اجتماعی.   ترجمه عبد الحسین نیک گهر.انتشارات توتیا چاپ اول، اشاره به معنی   (11)رنه ولک،تاریخ نقد جدید،ترجمه سعید ارباب‏ شیروانی،جلد چهارم بخش اول صفحه 209 اشاره به معنی   (12)همان صفحه 210،اشاره به معنی   (13)همان   (14)عبد الحسین زرین‏کوب،یادداشت‏ها و اندیشه‏ها.   (15)همان صفحه 253   (16)عبد الحسین زرین‏کوب،شعر بی‏دروغ شعر بی‏نقاب. انتشارات علمی چاپ اول صفحات 232 الی 251   (17)ساروخانی،باقر،روش‏های تحقیقی در علوم اجتماعی، مطالعات فرهنگی جلد اول.صفحه 24 به بعد.   (18علوی پرویز.مقدمه‏ای بر روش تحقیق.نشر علوم نوین‏ -چاپ اول صفحه 20 و 21  (19)عبد الحسین زرین‏کوب-با کاروان اندیشه-امیرکبیر صفحه 122  (20)عبد الحسین زرین‏کوب-پله‏پله تا ملاقات خدا صفحه‏ 13  (21)عبد الحسین زرین‏کوب-جستجو در تصوف ایران- امیرکبیر-برگرفته از مقدمه  گزارش » شماره 109 (صفحه 195)  نویسنده: وداد حمیدی شریف  
برچسب‌ها: تاریخ از دیدگاه استاد عبد الحسین زرین کوب

تاريخ : چهارشنبه هشتم خرداد 1392 | 12:50 | نویسنده : پوریا |
  • سه ساله
  • قالب میهن بلاگ